پارت صد و سی و هفتم :

بلافاصله گفت:مامان! من می خوام با آقای انتظاری حرف بزنم.کارش دارم.
ترانه اخم کرد و به انتظاری نگاه کرد: راجع به چی؟
افسون التماس کرد: داره از ایران می ره ...
دانیال جلوتر امد و توی چشمهای ترانه زل زد: من مزاحم نمی شم زیاد! فقط می خوایم در مورد روابط کاری حرف بزنیم و مسایل بعدی...
افسون خنده اش گرفت.
ترانه دست به کمر ایستاده بود:در مورد کار؟دختر من که دیگه کار نمی کنه اونجا! چه حر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    چقدر افسون تنهاست وهیچ سرگرمی یا انگیزه اییی هم نداره برای همین به سمت هر کسی جذب میشه

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    حالاچه وقت سفررفتن بود؟؟؟؟دانیال که نمیره میره؟؟؟

    ۳ ماه پیش
  • کیانا

    0

    اوه اوه تاپ و دامن و افسون و دانیال و خونه خالی و … 😂🫶🏼سلام به مینی انتظاری و سفر به پَقی!

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️