پارت صد و سی و ششم :

دلش نفس گرم و لبهای داغ او را می خواست که در روز حادثه خورده بود توی صورتش و آرامش کرده بود.انگار نفس دانیال مثل دم مسیح او را درمان کرده بود و نوش دارویی شیرین بود برایش.افسون دستهای مردی را می خواست که او را خون آلود،در آغوش گرفته بود و توی اسب دوانی مداوا کرده بود.وقتی درد در او رخنه کرده بود،حس می کرد که دانیال با احتیاط زیر زانویش را گرفته تا دستش به بدن لخت او که از زیر شلوار پاره بیرو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    ممنون مهشاد جون❤️❤️❤️عالی می نویسی رمان جدیدن کی شروع میشه؟

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم به زودی...

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم به زودی...

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آن شاالله

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    دانیال هم چقد بلند پروازه و خودش اینو میدونه،یه مدت دورشه بنظرم بهتره براشون

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    0

    طفلکیا چقدر سخته براشون حالا واقعا میخواد بره؟ فقط برای مستند و فیلم؟ چه جالب تا حالا این موضوع و نخونده بودم درباره فیلم باشه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️