عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و پنجم :
دل دانیال برای بدن کشیده و پٌر دختر رفته بود.نمی خواست وسط آن بحران دلهره آور و سخت به بدن جذاب و جوان او فکر کند اما نمی شد! سخت بود برایش.همه چیز این دختر برایش تازگی داشت و جذاب بود.می دانست همیشه اینطور نمی ماند اما مطمئن بود دلش می خواهد او را برای مدتی طولانی داشته باشد.نمی دانست پیوند و نزدیکی بیش از حد با او را می خواهد یا نه! اما یقین داشت امکان دوباره زنده شدن و نفس کشیدن و شاد زندگ

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0مادربزرگ بیچاره،چقد سخته اینطوری براش