پارت پانزده :

برای آلکازار چه تحقیری از این بالاتر که دخترش رو همخواب دشمنش کرده؟
- باید دلیلش همین باشه، وگرنه چرا باید فرمانده زیر بار همچین ازدواج احمقانه ای بره؟
راه بهتری برای انتقام پیدا کرده...
- ولی هیچکدوم از این کارها کاپیتان برندون رو برنمی گردونه، این زخم تا خون اون حرومزاده رو نریریزیم خشک نمیشه!
حالا دختر لعنتیش رو مثل عفونت وارد خونه‌مون کردیم تا فرمانده با هر بار دیدنش ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    3

    من که اگه جاش بودم به سه شماره نرسیده بود فرار را بر قرار ترجیح میدادم🤭 نمی دونم برای چی مونده این دختر ولی خیلی پارت خوب و باحالی بود مرسی💙💙💙💙

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    بدبختیی بنظر من فرمانده خیلی جذابههه😈🔥 جای نیرا باشم تسلیم میشم اولو آخر معلومه چی میشه همین اول باشه بهتره🤭😂💃

    ۲ ماه پیش
  • Fati

    1

    توی چه لحظه نفس گیری تموم شد خیلی تنهایی غریبانه ای داره🙁💔اگه این فرمانده واقعا بخواد بهش *** کنه و شکنجش بده دیگه دلم باهاش صاف نمیشه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    این همون مردیه که از هیولاهای بیرون باید بهش پناه ببرم چون شوهرمه؟😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!