بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت چهارده :
از من متنفر باش اما باور کن این بهترین راه برای نجات آیرسه.
از میون دست های مشت شدش به آرومی سر چرخوند و زیر چشمی بهم نگاه کرد.
- نمی خوای باهام حرف بزنی؟ نمی خوای فحش و ناسزا بدی؟ بهم توهین کن و هر حرف آزاردهنده ای به ذهنت می رسه بگو!
به زمین سرد و خشک زیرپام خیره شدم و حرفی نزدم.
- فقط یادت باشه که از این بعد با هر لحظهٔ زندگیت به آیرس خدمت می کنی، این کم چیزی نیست.
به سختی جلو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
افسون
0ای وای دختر نیرا چقدر باید تحقیر بشه ببین برای فدا کردن دخترش در قبال کشورش و مردمش حتی تردید نکرد واقعا چقدر وطن دوست اما گناه نیرا چیه 🥺😱
۲ هفته پیشبی نامونشون
0یعنی من الان باور کنم الکاز مجبور شد نیرا رو بده دست اونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۲ ماه پیشنگار
3هییییییییییب خدا چرا انقدر این دختر بیچارست ولی من می دونم که این دختر قوی و به همین سادگی پا پس نمی کشه خیلی این شخصیت (نیرا)رو دوست دارم فاطمه جونم خیلی خوب بود 💙💙💙💙
۲ ماه پیشHana
1چقدر ترسناکه همچین ازدواجی... چقدر نیرا بین سربازهای دشمن تنها و بی پناهه🙁💔 شوهرش هم انگار تنها برای تعرض و دشمنی باهاش ازدواج کرده🥲😑 اونم از بابا و برادرش که برای نجات خودشون انداختنش تو دهن گرگ
۲ ماه پیشAsmaaa
0برای آلکازار چه تحقیری از این بالاتر که دخترش رو همخوابه دشمنش کرده🙂 به نظر من که مجبور شده دخترش رو بده چون بهرحال راحت نیست ناموسش رو به دشمن بده و همه اینطوری تحقیرش کنن برای صلح و امنیت آیرس این کارو کرده
۲ ماه پیشاکرم بانو
3خیل یعالی بود و اشک روبه چشم هام اورد....همه ی صحنه ها انقد واقعی جلوی چشمم نقش بستن ک انگار منم باهاشون سوار اون کشتی شدم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nora
1ولی من این رمانو مثل تیکه ای از وجودم دوست دارم:)🫂💗🦋✨