بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت شانزده :
لب که باز کرد نگاهش بی تفاوت تر از قبل توی چشم هام ثابت شد اما صداش تموم تنم رو توی سردی فرو برد.
- نمی دونم اونها چه چیزهایی بهت گفتن اما من حقایقی که هیچوقت تغییر نمی کنن رو بهت میگم.
هیچ عقد، هیچ فرد، هیچ کار و هیچ جمله ای حتی کلام خدا هم من و تو رو به هم پیوند نمیزنه!
اون ازدواج ساختگی رو فراموش کن، شاید نامم رو گرفته باشی اما من و تو تا همیشه برای هم غریبه می مونیم!
من نه بهت
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
2دوست دارم به حال این بدبخت(نیرا)گریه کنم آخه بچم خیلیییی تنهاست بمیرم براش واقعا که آخه آدم چقدر می تونه بیرحم باشه آخه به این بچه چیکار دارید خیلییی خوب بود مرسی💙💙💙💙
۲ ماه پیشPar
4مخصوصا اینکه هدف این ازدواج و قرارداد تحقیر و عذاب آلکازار بوده... فرمانده با وجود این قضیه تصمیم گرفته هیچ تعرض و آزاری نسبت به دخترش نداشته باشه.. این کارش خیلی جذاب و با مسما بود من که خیلی خوشم اومد😍❤️ 🩹👏
۲ ماه پیشPar
3اینکه علیرغم چیزی که آلیستر ازش می ترسید و همه حتی افرادش فکر می کردن، نه تنها بهش *** نکرد بلکه حتی دست هم بهش نزد خیلی چیزها رو از فرمانده می رسونه. با اینکه سرد و بداخلاقه اما بی شرف و عوضی نیست و قراره با وجود همه دشمنی ها از نیرا یا همون آیرین جدید محافظت کنه
۲ ماه پیشاکرم بانو
2غربت و بی پناهیش قلبم رو درد اورد🥺🥺🥺
۲ ماه پیشFatemeh
2سلام من این رمان رو تازه شروع کردم تو توضیحات گفته بودین که رمان هم به صورت رایگان هم به صورت اشتراکی پارت گذاری میشه رایگان رو چجوری میشه خوند؟
۲ ماه پیشAvin
2سلام توی اطلاعیه نوشته شنبه ها و سه شنبه ها یکی از پارت های وی ای پی رایگان میشه
۲ ماه پیشMhsa
2فضاسازی رمان عالیه میتونی تموم موقعیت ها رو مثل ی فیلم تجسم کنی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0با اینکه غیر منطقیه اما من خوشم اومد از حرفش اینکه نمیخواد هیچ تماسی داشته باشه برخلاف تفکر و خیال دیگران خیلی باحاله شخصیتش برام جالبه و پدر ش باز هم به خاطرم دمش و تنها کاری کرد نخواست هم خونش مورد *** قرار بگیره دمش گرم