هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست :
فرشته لبهایش را به هم فشرد و بدون کلمهای آنجا را ترک کرد. به خانه که برگشت، درِ پذیرایی را محکم عقب زد. نازگل آنجا منتظرش بود. تازه میخواست با ذوق بهطرفش بپرد که فرشته تختهشاسیاش را روی مبل انداخت و جلوی مبل آسو ایستاد و دستبهسینه از آسو پرسید: راسته؟
آسو سرش را بالا گرفت و چند باری پلک زد. ابروهای پرحجمِ سفیدش به هم گره خوردند.
ـ بهجای سلام گفتنه؟
ـ سلاÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحا
0به احتمال زیاد کار فهیمه ست
۶ روز پیشمرمر
0چرا حس میکنم کار هلگورده
۱ هفته پیشمهسا
0کار زن دایی فهیمه
۳ ماه پیشjinx
0به نظرم کار اون فهیمه زن دایی پدر سگ فرشته هست
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😂😂
۳ ماه پیشدریا
0کی حسود تر از زن دایی فهیمه برای فرشته؟🤦 ♀️
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
واقعااا
۳ ماه پیشمرجان
0زندایی فهیمه
۴ ماه پیشنیلوفر آبی
0فکر کنم کار فهیمه ست طفلی فرشته
۴ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۴ ماه پیشاطلسی
0حتی یه نفرم تو خونواده فرشته درست درمون نیست
۴ ماه پیشکتی
0منونم نویسنده محترم❤️ خدا قوت به شما
۴ ماه پیشفریده
0باز خوبه فرشته خودشو نمی بازه. من اگه بودم دیوانه میشدم
۴ ماه پیشافسانه
0چه حس بدی داشت اون لحظه فرشته وقتی فهمید
۴ ماه پیشکورال
0وای چرا این پارت هلگورد نبود دلم تنگ شد🥲
۴ ماه پیشمهنوش
0اره منم دلم میخواست باشه😭
۴ ماه پیشآترین
0یکی جلوی دهن فهیمه رو بگیره زر نزنهن
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عاطفه
0زندایی فهیمه