هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت هجده :
خبر خواستگاری نازگل خیلی زود به خانۀ آسو هم رسید. نور سخت درگیر نظافت اتاقها بود و جاروبرقی میکشید، برای همین فرشته مجبور بود طبقۀ پایین در هال بنشیند. زنداییفهیمه از لحظهای که خبر خواستگاری نازگل را شنیده بود، با نارنجک متلکهایش فرشته را سوراخسوراخ کرده بود.
ـ اون نازگل با اون هیکلِ خرسش شوهر کرد. اونوقت خانومخانوما، فرشته خانوم، دختر شاه پریون، دو هفت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانا
0بنظرم یه گرگ خوش تیپ دیده تو طالعش😈
۱ هفته پیشمهسا
0به نظرم که هلگورد اصلا خبیث نیست
۴ هفته پیشjinx
0واقعا سخته من نمیدونم تو ذهن هلگورد چی میگذره؟
۱ ماه پیشمیم
1از اون لبخندش معلومه قصد اصلیش تحقیره،چه قصدش کمک باشه چه دوستی
۳ ماه پیشبهناز
0اگه خونواده فرشته باخبر بشن اومده باز دعوا سرش درست میکن
۳ ماه پیشحانیه
0ارزو جون مرسی بابت این پارت زیبا😘
۳ ماه پیشچلسی
0خانم مهاجر خیلی زیبا بود منونم حسته نباشی
۳ ماه پیشکرم کتاب
0خب فرشته عزیزم هلگورد اومده چون میدونست تو میای
۳ ماه پیشزینب
0چه قدر بده این زندای فرشته مثلش تو خونواده ادم باشه
۳ ماه پیشماتیلدا
0من یه عالمه از این زندایا دارم خواهز
۳ ماه پیشلیلی
0خب اگه فرشته تحفه ای نیست پس چرا داری خودتو پارخ میکنی اه اه
۳ ماه پیشفوزیه
0هم فرشته رو میخواد برای پسر ش هم لجش گرفته
۳ ماه پیشمونا
0هلگورد نکنه دنبال ماچ و بوسه ست کشوندش اینجا😁
۳ ماه پیشفرزانه
0فضا هم عاشقونه س می چسبه لعنتی🫠😆
۳ ماه پیشحمیده
0دقیقا هوا دونفره س ای خدا
۳ ماه پیشوستا
0هر چی اسمشو تکرار میکنم بیشتر خوشم میاد هلگورد هلگورد😃
۳ ماه پیشثریا
0این جعفر کیه قهوه خونه اش چه قشنگه😄
۳ ماه پیشدیانا
0متن داستان انقدر روانه ادم کیف میکنه میخونه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افرا
0دوست دارم زودتر عاشق شدنشوندزو ببینم