پارت هفده :

فصل ششم

صبح فرشته با زنگ‌های پی‌درپی نازگل از خواب سنگین بیدار شد. لحافش را کنار زد. بیرون روی زمین دولایه برف نشسته بود و گربۀ سیاه، مهمان همیشگیِ بالکن فرشته، استخوان‌های مرغی را که دیشب برایش روی نرده‌ها گذاشته بود تا ته خورده و حالا مشغول آفتاب گرفتن بود.

فرشته تلفن همراهش را از روی گنجه کشید و با صدایِ لهیده جواب داد: الو نازی؟! چیه سر صبح؟

جیغ نازگل خط تلفن ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    پدرش مثل اینکه جز قرض بالا آوردن هنر دیگه ای نداشته،البته بغیر گول زدن کژال،همون زندان بمونه خطرش کمتره،حق با آسو 😁

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    پدرش مثل اینکه جز قرض بالا آوردن هنر دیگه ای نداشته،البته بغیر گول زدن کژال،همون زندان بمونه خطرش کمتره،حق با آسو 😁

    ۲ هفته پیش
  • دیانا

    0

    استرسی که ما سر فرشته و هلگورد داریم تو هیچی دیگه نداریم😄😄😄

    ۲ هفته پیش
  • تانیا

    0

    وای خیلس راست گفتی دقیقا😀😀😀😀

    ۲ هفته پیش
  • صغری

    0

    وقتی نامه شو خوند قلب من چرا تند تند می تپید😊😃

    ۲ هفته پیش
  • ربابه

    0

    وای چرا نامه شو انداخت دوووررر پاشو برو پیشش

    ۲ هفته پیش
  • هاله

    0

    پا میشه میره نگران نباش😜

    ۲ هفته پیش
  • طوبی

    0

    اره بابا خودشم حتی مسدونه بنده خدا

    ۲ هفته پیش
  • فیونا

    0

    حتی ما هم میدونیم😄😄 بالاخره میره

    ۲ هفته پیش
  • مرمر

    0

    حاجی ما هم بودیم با کله میرفتیم😆😆😆😆😆

    ۲ هفته پیش
  • سوسانو

    0

    فقط جوری که فرشته خودشو دیس میکنه😂😂😂😂

    ۲ هفته پیش
  • تکتم

    0

    اره بامزه ست کلا منم خوشم میاد😁😁😁

    ۲ هفته پیش
  • ......

    0

    کاش یه جوری بشه هلگورد اذیتش نکنه🥲🥲🥲

    ۲ هفته پیش
  • آنه شرلی

    0

    از پارت یک خوندم تا اینجا چقدر خوش گذشت

    ۲ هفته پیش
  • ونداد

    0

    من به جای فرشته مخم پوکید با چه چیزایی درگیره بنده خدا

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    0

    چرا بهش میگه چشم عسلی چشمای فرشته آبیهههههه

    ۲ هفته پیش
  • قرنجیک

    0

    خوبه فزشته به مامانش رفت خوشگل شد به بابابش نرفت

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    0

    طفلکی فرشته با همه چی باید بجنگه. از یه طرف پدرش... هلگورد... خونواده مادری

    ۲ هفته پیش
  • مسیح

    0

    تازه اون زندایی فتنه اش به کناز. خودش واسه اعصاب خردی بسه

    ۲ هفته پیش
  • امینه

    0

    وای چقدر ار دعا و طلسم بدم میاد ادم خیلی از این چیزا میترسه

    ۲ هفته پیش
  • فرنوش

    0

    وای زلدا کارش خوبه ها برم پیشش بختم باز بشه🙃🙂😂

    ۲ هفته پیش
  • نور

    0

    مثل این که دعاهای نازگل اثر کرد جدی جدی

    ۲ هفته پیش
  • مانا

    0

    گویا ما هم باید بریم ادرس زلدا زو بگیریم😆😆😆😆

    ۲ هفته پیش
  • مدوسا

    0

    چه اسم قشنگی داره مامان فرشته کژال

    ۲ هفته پیش
  • 1377

    0

    کلا اسم های قشنگی تو این رمانه. کژال هلگورد آسو

    ۲ هفته پیش
  • زویا

    0

    حس و حال خوبی میده اسم هاش به ادم🤩

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!