پارت هفتم :

فاصلهٔ اون نیمه شب با ساعت های پایانی روز بعد با چنان سرعتی گذشت که انگار همه اش رو خواب بودم؛ در حالی که از شدت بی خوابی داشتم توی ذهن شلوغم می مردم.

گوشه ای از خونه مچاله شده بودم و سعی می کردم فکر نکنم؛ سخت ترین کار دنیا!

مامان فکر می ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!