بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت ششم :
نوک چکمه های مشکی ای روی گوشهٔ آزاد نامه نشستن و دستم شل شد، با احساس فرو ریختن قلبم توی سینه ام با تردید سر بلند کردم و توی تاریکی، دو جفت چشم آبی روشن دیدم که بهم دوخته شده بودن.
انگار بدنم خشک شده بود، نه می تونستم تکون بخورم نه حرفی بزنم.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

Nora
0چه ماهرانه از احساسات وطن دوستیش استفاده کرد و توی گرداب حوادث انداختش..ای کاش در نهایت ارزششو داشته باشه،کاش اریکو پیدا کنه و بتونه کشورشو نجات بده