پارت صد و هفتاد و دوم :

برای کِش آوردن انتهای این ماجرا، برای ثبت دقایق طاقت‌فرسای بیشتر توسط دوربین این موبایل، برای گناهکارتر نشان دادن پاشا، سؤالی که در شیارهای مغزم جولان می‌داد را به‌زبان آوردم.
- چرا؟ چرا وقتی مهرو برات... برات مهمه میخوای اونو پرت کنی پایین؟ چرا اذیتش میکنی؟ دِ لاشی چی از جونش می‌خوای؟
بازی را تمام کرده‌بود یا دیگر حوصله‌ی ادامه‌ی این جنایتِ تهوع‌آور را نداشت که این‌گونه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راحله

    0

    مرسی از پارت های زیبا امیدوارم داوین دیر نرسه و غنچه کوچولو طوریش نشه

    ۳ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم راحله جانم🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • Zoha

    0

    یا خدا...💔💔🚬

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    یا خدا..خدا به زمین گرم بنشونتت پاشای رذل

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    دلخوشیشون رو از چشمشون در آورد🥺 خدا لعنتت کنه پاشا😡 نازنین جان لطفاً پارت بده ببینیم چی شد داوین سپاسگزارم 💜💜💜

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    1

    ای وای چقدر بدشانسی آورده داوین.خدا لعنتت کنه پاشا.سپاس نازنین جان خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • سعادت

    1

    وای خدا جون نه پاشو پسر مهرو بهت نیاز دارد بانو لطفاً هر روز پارت بزارید بعد از دوازده روز یه پارت کم نیست

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    ای بابا همچی پیچ تو پیچ شد که از این بدتر نمیشد مگه بردیا کاری کنه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!