تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و هفتاد و دوم :
برای کِش آوردن انتهای این ماجرا، برای ثبت دقایق طاقتفرسای بیشتر توسط دوربین این موبایل، برای گناهکارتر نشان دادن پاشا، سؤالی که در شیارهای مغزم جولان میداد را بهزبان آوردم.
- چرا؟ چرا وقتی مهرو برات... برات مهمه میخوای اونو پرت کنی پایین؟ چرا اذیتش میکنی؟ دِ لاشی چی از جونش میخوای؟
بازی را تمام کردهبود یا دیگر حوصلهی ادامهی این جنایتِ تهوعآور را نداشت که اینگونه
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم راحله جانم🌹🌹
۳ ماه پیشZoha
0یا خدا...💔💔🚬
۳ ماه پیشسهیل۲۹
1یا خدا..خدا به زمین گرم بنشونتت پاشای رذل
۳ ماه پیشفاطمه ❤️
2دلخوشیشون رو از چشمشون در آورد🥺 خدا لعنتت کنه پاشا😡 نازنین جان لطفاً پارت بده ببینیم چی شد داوین سپاسگزارم 💜💜💜
۳ ماه پیشفخری
1ای وای چقدر بدشانسی آورده داوین.خدا لعنتت کنه پاشا.سپاس نازنین جان خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیشسعادت
1وای خدا جون نه پاشو پسر مهرو بهت نیاز دارد بانو لطفاً هر روز پارت بزارید بعد از دوازده روز یه پارت کم نیست
۳ ماه پیشراز
1ای بابا همچی پیچ تو پیچ شد که از این بدتر نمیشد مگه بردیا کاری کنه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راحله
0مرسی از پارت های زیبا امیدوارم داوین دیر نرسه و غنچه کوچولو طوریش نشه