پارت صد و هفتاد و یک :

شده در یک روز، در یک‌ساعت و در یک‌لحظه بنای مستحکم عمرت، آوار شود؟
شده در تلاطم دریا، در میان موج آبی‌رنگ بی‌رحمش، خودت را خوراک کوسه‌های گرسنه کنی؟
شده از میان دستان مشت‌شده‌ات، از لابه‌لای انگشتان قفل‌شده‌ات، خوشبختی را بیرون بکشند؟
منِ نگون‌بخت، طعمه‌ی تلاطم عمر و اسیر دندان‌های تیز این کوسه‌ی خونخوار شده‌بودم.
پاشا اندکی عقب‌تر ایستاد، بازوی نحیفِ مهرو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    عزیزای دلم💔💔💔💔💔...

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    داوین عزیزم مهروی قشنگم چقد بد به حالشون شده ومن دیدم ک یک مرد انگار ازآسمان مانند دانه های باران سقوط کرد و بر روی زمین پخش شد

    ۳ ماه پیش
  • سعادت

    0

    خدا لعنتت کنه پاشا سپاس بانو بابت پارت 🌹🌹🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خدا بگم چیکارت کنه پاشای لعنتی 😡 دختر بیچاره من داوین بیچاره 😭💔

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    3

    عالی بود ممنون بانو خوش بدرخشی

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    4

    خدا لعنتت کنه پاشا مردک عوضی.چه پارت نفس گیری.خدا قوت نازنین بانوی عزیزقلمت مانا گلم♥️♥️♥️♥️♥️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!