هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت دوازده :
کُردها بزنبرقصشان از صبح شروع میشد تا شب که مراسم اصلی بود. فرشته میخواست به اتاق خودش برود که آماده بشود. کار چاه حیاط تمام شده بود. پسر همسایه، که با پدرش کار میکرد، پیش آمد و به کردی شروع به صحبت کرد. فرشته گفت: میبخشین! ولی من کُردی متوجه نمیشم.
ـ جدی؟ ببخشید. فکر کردم نوۀ آسوخان هستین؟
ـ نوۀ دختریش هستم.
ـ آهان چه خوب! چیزه... کار چاهتون تموم شده... .
فرشته که می
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بخداااا عکسشو تو ک..انالم گذاشتم همه مبهوو.ت شدن
۲ ماه پیشطناز
0من آنقدر عاشق قلم شما شدم همه کتابابتونو دارم مطالعه میکنم
۳ ماه پیشزهرا
1حس میکنم یه حقیقت تاریکی درمورد این دوتا خاندان هست
۳ ماه پیشفاطمه زهرا
0آره به نظر منم یه حقیقت بزرگی رو همه مخفی میکنن
۳ ماه پیشعزیزه
0آره فکر میکنم هردوشون دارن دروغ میگن
۳ ماه پیششکیرا
0یعنی میگی هم هلگورد هم فرشته یه چیزیو مخفی میکنن؟
۳ ماه پیشمارین
0خب من هرجور حدسی میزنم شاید اصلا بابای فرشته قاتل هوران باشه
۳ ماه پیش.....
0فکر نمیکنم بعید میدونم ولی خب هرچیزی ممکنه
۳ ماه پیشترنم
0چه قلم گیرایی دارین آدمو میکشونه دنبال خودش
۳ ماه پیشتانیا
0آره به نظر منم آدم معتاد میشه
۳ ماه پیشعطرین
0من نمیدونم چرا حس میکنم فرشته خودش قاتله آخه نویسنده گفت خیلی رمان غافلگیر کننده ست
۳ ماه پیشسمیرا
0وا مگه میشه امکان نداره تازه فرشته اصلا هجران رو ندید
۳ ماه پیشکیمیا
0😐😐 چرا فرشته باید هوانوردی بکشه انگیزه ای نداشته
۳ ماه پیشخاطره
0نه بابا فرشته نکشته محاله همچین چیزی باشه
۳ ماه پیشعطرین
0چرا نشه؟خود نویسنده کلا *** اینا میگفت پایان هلگورد خیلی غافلگیرکننده ست
۳ ماه پیشجازمین
0وای چه نظر عجیبی دادی همچین چیزی نیس که
۳ ماه پیشمولی
0وبی بو نمیگه چون ممکنه هلگورد از فرشته محافظت کرده باشه
۳ ماه پیشپروانه ی آبی
0از نظرم تهمتی که به هلگورد زدن حقیقت نداره حالا چه جوریشو نمیدونم
۳ ماه پیشحسین
0بله منم همین فکرو میکنم چون خونواده فرشته زیاد خوب نیست رفتاراشون
۳ ماه پیشنیکیا
0ولی من فکر میکنم قاتل هست حالا شاید از عمد نکشته
۳ ماه پیشسیلا
0شایدم یه دنیای بوده اصلا کشته
۳ ماه پیشمریم
0مثلا خواسته باشه خونواده شو نجات بده یا تهدیدش کرده بوده
۳ ماه پیششکیرا
0حرکات نازگل خیلی بانمکه منم تپلی هشتم و درکش میکنم
۳ ماه پیشبهناز
0بیچاره نازگل باورش نمیشه یکی عاشق شده
۳ ماه پیشاکرم بانو
1چه عروسی قشنگی...اون لباسای رنگی و رقص کردی... من که تاحالا از نزدیک ندیدم ولی انگار شمامنوبه اون عروسی بردی...خسته نباشید🌹🌹🌹🌹
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🙈🙈
۳ ماه پیشمهرناز
0فرشته چرا کردی متوجه نمیشه من انگار نفهمیدم
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
چون مادرش کرد بوده و از بچگی با اینا بزرگ نشده
۳ ماه پیشنیکیا
0من و مامانم باهم داریم رومانتون رو میخونیم خیلی دوسش داریم😊
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونتون
۳ ماه پیشدنیز
0من خودم کورد هستم و دقیقا عروسیامون اینجوریه☺️
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
الهی عزیزم😍
۳ ماه پیشلوسی
0چه لباس خوشگلی کرد تن فرشته کاش می شد ببینیم
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
میسازمش با هوش مصنوعی
۳ ماه پیشاشرف
0نویسنده عزیز اگر وی ای پی هرروز پارته من بیام وی ای پی
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اره عزیزم هرروزه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دریا
1نازگل راست میگفت..اخه کی میتونه خوشگلی فرشته رو ببینه و ازش بگذره حتی اگه هلگورد باشه🙂 ↔️🫣