پارت یازده :

سیروان و رامان جلو افتاده بودند و دو تا گوسفند را هدایت می‌کردند. یک مرتبه انگشتان فرشته شل شد و آینه از دستش سُر خورد. پیش‌از آنکه بیفتد یک پنجۀ قوی از پشت‌سر قاب آینه را در چنگ گرفت. قلب فرشته نزدیک بود با آینه بیفتد، چراکه اگر آینه می‌شکست، با توجه به اینکه مردم آن منطقه همه خرافاتی بودند، حتماً می‌گفتند شوم است و شگون ندارد و از این حرف‌ها. او چرخید تا از آدمی که کمکش کرده بود تشکر Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    کارماش خیلی جالب بود،یعنی همون ابلفضل بزنه به کمرت 🤣

    ۳ ماه پیش
  • ناهید

    2

    فکر نمیکردم یه روز معتاد شم البته معتاد کتاب

    ۴ ماه پیش
  • بهنوش

    0

    هر پارت با خودم میگم اوضاع اروم میشه ولی بدتر میشههه😆

    ۴ ماه پیش
  • رووینا

    0

    فکر هم نکنم با این اوصاف بهتر هم بشه🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • روژان

    0

    دیدم همه تو کامنت عا میگن هلگورد گرگه یا خدا

    ۴ ماه پیش
  • کژال

    0

    چون که واقعا هست خودشه

    ۴ ماه پیش
  • تنها

    0

    سیروان اکه بفهمه اون گرگ هلگورد می شاشه تو خودش مرتیکه

    ۴ ماه پیش
  • حضرت

    0

    وای خییلی دلم میخواد اون موقعی که میفهمه این موضوعو قیافه شو ببینم

    ۴ ماه پیش
  • الیسا

    0

    ولی من دلم برا هلگورد میسوزه گناه داره همه باش بدن😪😪

    ۴ ماه پیش
  • تیفانی

    0

    فکر کردم فقط خودم همچین احساسی دارم💔💔

    ۴ ماه پیش
  • نگار

    0

    دقت کردین رامان ترسو هیچوقت تو هیچی دخالت نمیکنه؟

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    0

    اه بره گمشه هیچ خوشم نمیاد ازش حس منفی میگیرم

    ۴ ماه پیش
  • فریبا

    0

    فرشته بنده خدا چقدر شوکه د که فهمید هلگورد همین یاروئه

    ۴ ماه پیش
  • شیما

    0

    ولی فکر کنم بر اش فرقی نداره بازم هلگورد رو دوستتت داره😁😁

    ۴ ماه پیش
  • آلا

    0

    هلگورد از اونجا رد نمیشد بخدا عمدا اومد اونجا

    ۴ ماه پیش
  • آرزو

    0

    آره بابا تابلوئه بخاطر دختر نازمو اومده😝😝😝

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    عزیزم من دوست دارم رمانت بخونم ولی با وجود ۱۵ ۱۶ پارت من تا پارت ۱۱ خوندم

    ۴ ماه پیش
  • آزیتا

    0

    هلگورد عزیزم دفعه ی بعدی که تبدیل به گرگ شدی لطفا کله ی سیروان رو بکن🙂 با تشکر

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۴ ماه پیش
  • زاغویی

    0

    من با وجود گرگ بودن هلگورد عاقبت خوبی برای سیروان نمی بینم💅💅

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    0

    مثل اینکه دوستان با یک عشق پرچالش رو به روییم🙈🙈

    ۴ ماه پیش
  • میناگل

    0

    وای دلم میخواد من به جای هلگورد برم سیروانو آش و لاش کنمممم مرتیکه مادددددددرر...

    ۴ ماه پیش
  • آسلی

    0

    من چرا به جای درس باید الان اینجا معتاد این رمان شمممم❤️❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️