پارت ده :

زن‌دایی‌کیوان، نسرین، درحالی‌که شال قرمز و مشکی کُردی دور سرش بسته بود با یک سبد ساندویچ نان و پنیر داخل اتاق شد و با سرخوشی گفت: به‌به! این دخترهای زیبا گرسنه‌شون نیست؟

نازگل جیغ زد و از جا پرید و گفت: آخ‌جون ساندویچ! مامان یعنی عاشقتم‌ ها!

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!