پارت بیست و هشتم :

نگاه ملتهب و آشوب زده‌اش را قفل ورودی اتاق عمل نگه داشت و به دیوار پشت سرش تکیه داد. تمام جانش از همان دم که میثم خبر داد، میدان آشوب شده بود و نمی دانست چقدر باید منتظر باشد تا آرام جانش از آن اتاق بیرون آمده و خوب بودنش را ببیند.دقایق برایش کند می گذشتند ولی بلاخره سپری شدند و در اتاق عمل باز شد.همین که پزشک همراه با پرستار بیرون آمد، هر سه، به سمتش قدم برداشتند.مقابلش که ایستادند، محسن،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    خداروشکر نی نی هم سالم اومد. ای بابا چراشرکت سوخت نکنه دشمن داره بنده خدا. منونم عالی مثل همیشه

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه یه اتفاق بود فقط

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واقعا گناه دارن🥲. پارت زیبایی بود خسته نباشی

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچه‌هام🥺قربونت عزیزم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️