نهان به قلم معصومه علیایی
پارت بیست و هشتم :
نگاه ملتهب و آشوب زدهاش را قفل ورودی اتاق عمل نگه داشت و به دیوار پشت سرش تکیه داد. تمام جانش از همان دم که میثم خبر داد، میدان آشوب شده بود و نمی دانست چقدر باید منتظر باشد تا آرام جانش از آن اتاق بیرون آمده و خوب بودنش را ببیند.دقایق برایش کند می گذشتند ولی بلاخره سپری شدند و در اتاق عمل باز شد.همین که پزشک همراه با پرستار بیرون آمد، هر سه، به سمتش قدم برداشتند.مقابلش که ایستادند، محسن،
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0خداروشکر نی نی هم سالم اومد. ای بابا چراشرکت سوخت نکنه دشمن داره بنده خدا. منونم عالی مثل همیشه