پارت بیست و هفتم :

پله‌های پیش رویش را بالا رفت و اولین قدم را که به خانه‌ی مشترکش با میثم گذاشت،با دو قدم فاصله از در ایستاد و نگاهش را دور تا دور خانه چرخاند.با اینکه کوچک بود ولی همین که می‌دانست میثم را کنارش دارد برایش کافی بود.لبخندی زد و قدم‌هایش را پیش کشید، تا جایی که وارد اتاق خواب‌شان شد و با قدری خم شدن، دسته گل را روی تخت گذاشت.کمر صاف کرد و همزمان با سقوط شال سفید رنگش روی شانه‌هایش، با چرخی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    آخی نی نی داره میاد من عاشق نینیایم. ای جان نی نیه این دوتا عاشقم دیدن داره. منون عزیزم زیبا بود

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ای جانم، فکر کن بیتا و میثم بچه دار بشن، دلم ضعف رفت براشون🥺

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود نویسنده گل خسته نباشی . حس میکنم یه بلایی سر شرکت میثم میاد🥲🫶💕

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم، آره ممکنه یه اتفاقی بیفته

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    هر چیزی ممکنه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!