پارت صد و شصت و سوم :

آراس شاکی از روی زمین بلند شد.
- چی شده تو این روستا و عمارت تو نبودم؟ هیچی هم که نمی‌گید.
نگاهش دلنیا را نشانه رفت که شانه‌ای بالا انداخت.
- منم خبر ندارم واقعا.
زانا جلوتر از آراس وارد عمارت شد.
- بیا خان، می‌گیم بهت.
دلش گواهِ خوبی نمی‌داد با این حال دنبال زانا داخل رفت و اجازه داد خودش بگوید.
خدمتکارها همه برایش آرزوی سلامتی می‌کردند و بعد با گفتنِ خزال همه سر کا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    بوران آروا ببره 🙏

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    4

    این اروا هم شده غوز بالا غوز بشین سر جات دختر اعصاب برامون نمیزاری😤

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    این اروا هم شده غوز بالا غوز بشین سر جات دختر اعصاب برامون نمیزاری😤

    ۲ ماه پیش
  • Marzi

    0

    شایدم بارزان عاشق آروا بشه🤔🤔

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    0

    آروا آخرش کار دست خودش میده دختره ی نادون دو دقیقه مثل آدم باش خوب نمیخورنت که وقتی گیره بوران افتادی وبلا سرت آورد قدرعافیت رو میدونی

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    یه حسی بهم میگه بوران این آروای احمق رو میگیره

    ۲ ماه پیش
  • م

    2

    هنوزم باورم نمی شه گلاویژ اینقدر بی رحم شده،دلنیا که تقصیری نداشته تو سرنوشتش اونم به اجبار اینجا اومده 😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    آخر سر خودشو به باد می ده،بوران احمقم منتظرشه 😠

    ۲ ماه پیش
کپی شد!