پارت صد و شصت و سوم :

آراس شاکی از روی زمین بلند شد.
- چی شده تو این روستا و عمارت تو نبودم؟ هیچی هم که نمی‌گید.
نگاهش دلنیا را نشانه رفت که شانه‌ای بالا انداخت.
- منم خبر ندارم واقعا.
زانا جلوتر از آراس وارد عمارت شد.
- بیا خان، می‌گیم بهت.
دلش گواهِ خوبی نمی‌داد با این حال دنبال زانا داخل رفت و اجازه داد خودش بگوید.
خدمتکارها همه برایش آرزوی سلامتی می‌کردند و بعد با گفتنِ خزال همه سر کاØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    بوران آروا ببره 🙏

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    4

    این اروا هم شده غوز بالا غوز بشین سر جات دختر اعصاب برامون نمیزاری😤

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    1

    این اروا هم شده غوز بالا غوز بشین سر جات دختر اعصاب برامون نمیزاری😤

    ۵ ماه پیش
  • Marzi

    0

    شایدم بارزان عاشق آروا بشه🤔🤔

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    0

    آروا آخرش کار دست خودش میده دختره ی نادون دو دقیقه مثل آدم باش خوب نمیخورنت که وقتی گیره بوران افتادی وبلا سرت آورد قدرعافیت رو میدونی

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    0

    یه حسی بهم میگه بوران این آروای احمق رو میگیره

    ۵ ماه پیش
  • م

    2

    هنوزم باورم نمی شه گلاویژ اینقدر بی رحم شده،دلنیا که تقصیری نداشته تو سرنوشتش اونم به اجبار اینجا اومده 😠🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • م

    1

    آخر سر خودشو به باد می ده،بوران احمقم منتظرشه 😠

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️