پارت صد و شصت و چهارم :
بحث در موردِ آراس و گلاویژی بود که انگار رودِ قاتل بلعیده بودش.
آراس حالِ بدِ خودش به کنار، تمامِ افرادش را فرستاده بود تا دنبالِ گلاویژ بگردند.
مدام دعوای آخرشان را به یاد میآورد و چشمهایی که به یکباره تمامِ ذوق و شوقشان خاموش شده بود.
به چشمش گلاویژ خیانتکار نبود و در تمامِ ماجرا، خودش را مقصر میدید. بیتوجهیهایش، سردیش و همه چیز او را به آن حال انداخته بود.
به چشم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mary
4چرا فرار نمیکنه؟ نمیفهمم واقعا.
۵ ماه پیشMary
5دختره احمق گند زد دیگه...
۵ ماه پیشم
1این همه فرار کرده حالا فلج شده،همین حقته احمق،بیچاره آراس هنوز مشکلات قبلی رو نتونسته کاری کنه 😠🥺🙏🏻
۵ ماه پیشنازی
4اه چقدر از آیت کار آروا بدم اومد دختره روانی اسکل مثلا فرار کنی چی میشه؟؟ مثلا شرایط عادیه که تو فرار میکنی؟؟؟ حالا تو عمارت سگ گازت می گرفت؟ دختره منگل
۵ ماه پیشسرو
1خوبت میشه تا بشینی سرجات و اینقدر حرصمون ندی ولی دلم برای آراس میسوزه گناه داره
۵ ماه پیشماهرخ
1امان از دیت آروا هم عمارت دردسر داره یکی دیگه اضافه شد خداقوت عالی بود
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Leila
2خدایااااا آروا چرا نمیفهمه کی وقت فراره و کی وقت قرار خو دختر خوب تو این شرایط فرار کردنت چی بوووود حالا که فرار کردی چرا به بوران که رسید موش شدی اونجا وایسادیییی