پارت صد و شصت و دوم :
مشت شدنِ دستِ آراس را از پشت سرش احساس میکرد.
سینهاش تند تند بالا و پایین میشد.
تمامِ عصبانیتش را توی بوسهای که روی موهای دلنیا زد خلاصه و دستهایش را از دورش باز کرد.
- برمیگردیم روستا!
نگاه دیگری به موهایی که توی دستش بود انداخت و بوسهای روی آنها کاشت.
آغابانو را با دقت مرتب کرد و آن را به دست دلنیا داد.
- روزگارشون رو سیاه میکنم!
از خانه بیرون زد که محم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mary
1وای این دوتا پارت خیلی خوب بودن ممنونم💕
۲ ماه پیشمهسا
0مثل همیشه عالی✨ مرسی نویسنده بابت این قلم زیبا❤️
۲ ماه پیشماهرخ
0خدا قوت دو پارت بسیار زیبایی بود
۲ ماه پیشبهرامی
0ممنونم پارت های بعدی رو بذار که دل تو دلمون نیست♥️💐🌹
۲ ماه پیشبهرامی
0ممنونم پارت های بعدی رو بذار که دل تو دلمون نیست♥️💐🌹
۲ ماه پیشبهرامی
0ممنونم پارت های بعدی رو بذار که دل تو دلمون نیست♥️💐🌹
۲ ماه پیشم
2بالاخره آروا هم یخش باز شد،خوبه حداقل با آراس خوبه،حالا با دلنیا اویندهم جور می شه 🙏🏻
۲ ماه پیشمهسا
1گلاویژ و بریتان بیچاره قربانی خودخواهی های خزال شدن
۲ ماه پیششرمین
1خوشحالم واسه آروا داداشی مث آراس داره
۲ ماه پیشاسرا
1ممکن گلاویژرنده باشه🙏
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mary
1قلمت مانا آمنه جون خیلی زیبا بود♡