پارت چهل و یک :

***
دفتر مدیر...
سپهر، با پیرهنی که لکه‌هایِ خونِ مانی روش بود، رویِ صندلی نشسته بود.
مدیر، عرق‌کرده و سرخ، زیر لبی ناسزا می‌گفت :
-« تا کی بی‌حرمتی ، تا کی تحمل‌تون کنم؟»
گوشیِ تلفن رو برداشته بود و با لرزشی ناشی از خشم داشت شماره‌ی مادر سپهر رو می‌گرفت.
جواب نمی‌داد ، جواب نمی‌داد!
مانی درمانگاه بود.
یونا کنارِ سپهر بود. چهره‌اش پر از حس‌های مختلف . سردرگم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    کالی الان دقیقا داری چیکار می کنی ناموسا جواب بده الان مانی استاد عاشق آوا شدن که مطمئنم میشن و نعنا میراث یونا که یونا صد درصد زخم میخوره از این اتفاق و دارا پویا که توروخدا این دوتا و بهم برسون ولی به نظرم خدا نکنه یکی از این دوتا میمیره

    ۱۶ ساعت پیش
  • پریسا

    0

    احتمال 90 درصد استاده چون برای اینکه پیش ادا بمونه میراثو فرستاد جای خودش🤙🏻🤙🏻🤙🏻🤙🏻🤙🏻

    ۳ هفته پیش
  • یارا

    0

    ببخشید ارتان کیه کحم صبرم و نمیتونم برای فهمیدنش صبر کنم😣😅

    ۲ ماه پیش
  • ...

    1

    احتمال زیاد استاده باز معلوم نیست

    ۲ ماه پیش
  • طوفان

    1

    ارزوم من یه رفیق مثل مانی داشته باشم ولی حیف که هیچکس با من نمیمونه 🖤🤍🖤🤍🖤🤍🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • صاد سین

    2

    کاش معنی مونولوگ آخر میراث رو میفهمیدم😭

    ۳ ماه پیش
  • Dina

    5

    مانی چقدهههه خوبه ، ولی در عوض دیگه خوشم از یونا نمیاد

    ۳ ماه پیش
  • وکیل کالی

    4

    داشتن یه رفیق مثل مانی آرزومه:)

    ۳ ماه پیش
  • وکیل کالی

    2

    میراث برار هی حرکتی بزن دیگه تحمل یونا و نعنا برام سخته😫

    ۳ ماه پیش
  • مینامی

    0

    من هم مطمئنم ک دانا ارتان عه

    ۴ ماه پیش
  • خانم x

    3

    واقعا نیاز دارم به همچین ادمایی یه همچین مخفی کاری هویتی و همچین دوستایی :) وای مانی چقدر تو مهربون و خوبی اخه. - عاشق جشنشون شدم کالی واقعا ذهنیتت و دوست دارم🙏🏻✨

    ۴ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    بوس بنده روی کله‌ی شما

    ۴ ماه پیش
  • زینب

    6

    خیلی به دانا شک دارم خیلییییی

    ۴ ماه پیش
  • آرا

    2

    نه کالی چیزی نگفته حدسم اینه چون دانا هم شک کرده به جنسیت و رفتارهای نعنا انگار رفتاراش تحت نظره

    ۴ ماه پیش
  • ماه کوچولو:)

    2

    نیازمند یه مانی تو زندگی تخماتیکم هستم....

    ۴ ماه پیش
  • •-•

    2

    مانی تو خیلی خوبی کاش ما هم رفیقی مثل مانی داشتیم 🥺🥺🥺🥺🥺🥺😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • masom

    2

    واااااای چرا میراث انقدر خوبه بنده کراش سگی دارم رو این بشر 🛐🌚

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️