تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت پنجم :
همونطور که روی زمین سردِ اتاق پهن شده بودم، بین هقهقهای بیصدام و تاریکیِ مطلق، انگار یه سیاهیِ عمیق از گوشه چشمها، تمامِ وجودم رو بلعید.
دیگه حتی توانِ این رو نداشتم که به گوشیِ شکسته یا اون تصویرِ کثیفِ توی ذهنم فکر کنم.
فقط میخو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

لیا
1هی چه دله دخترم خونه خدا ازش نگذره