پارت صد و شصت و یک :

آراس درست نشست و دستش را زیر سر دلنیا گذاشت.
موهای کوتاهش را که در گرمای هم آغوشی‌شان به گردنش چسبیده بود، نوازش کرد.
- دلی...
بدونِ آن که چشم‌هایش را باز کند زمزمه کرد: گیان.
- نمی‌خوای تعریف کنی چی شده؟
چند روز بود، از همان زمانِ به هوش آمدنش، فکرش درگیرِ موهای دلنیا می‌شد.
خوب می‌دانست اینکه گفته بود کوتاهشان کرده، دروغی بیش نیست. غمِ توی چشم‌هایش جوابِ همه چیز بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    بوران روزگارش سیاه شده،زاناخان قبلا حسابشو رسیده 😏🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    1

    بلاخره آراس،داره برمیگرده🙏

    ۵ ماه پیش
  • شادان

    1

    بالاخره روزهای خوب هم رسیدن 🥰

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️