هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت دوازده :
چشمان شهلایش را به سمیر دوخت:
-نه خوبم! فقط پکرم.
-واسه تو که یه دم خونه بند نمیشی، معمولیه. اتفاقا بدم نیست. شاید کمی به خونه دلبستگی پیدا کردی.
لبخند شیطنتآمیز سمیر را با لبهایی آویزان پاسخ داد:
-بیمزه.
-بزار خودمو بمالم بهت خوشمزهترین چاشنی رو میگیرم.
با مشت به بازوی سمیر زد و قیافهاش را توی هم کشید. خندید و ادامه داد:
-چنان بویی پیچیده به هوس افتادم.
لطفا صبر کنید...
