پارت سیزده :

فصل‌دوم

صندلی ساحلی را روی شن‌ها گذاشت و نورا را روی آن نشاند. همراه سارینا طرفینش قرار گرفتند. برعکس او که به اعماق آب‌های آبی و سبز با کف‌های‌ سفید زُل زده بود، صاف‌صاف نگاهش می‌کردند. حوصله‌ی سارینا از سکوت نورا سر رفت و سُقلمه‌ای به بازویش زد:
-همچین قیافه‌ی ماتم زده‌ها را گرفته انگار خودش باخته. چته بابا؟
بی‌آنکه نگاه از آب‌ها بگیرد، آرام گفت:
-نتیجه‌ی این‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    میگم نکنه نورا ترنس باشه

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    حدس جالبیه 😉

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️