هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سیزده :
فصلدوم
صندلی ساحلی را روی شنها گذاشت و نورا را روی آن نشاند. همراه سارینا طرفینش قرار گرفتند. برعکس او که به اعماق آبهای آبی و سبز با کفهای سفید زُل زده بود، صافصاف نگاهش میکردند. حوصلهی سارینا از سکوت نورا سر رفت و سُقلمهای به بازویش زد:
-همچین قیافهی ماتم زدهها را گرفته انگار خودش باخته. چته بابا؟
بیآنکه نگاه از آبها بگیرد، آرام گفت:
-نتیجهی این

لطفا صبر کنید...

عسل
0میگم نکنه نورا ترنس باشه