زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و شانزده :
خوشباورانه میاندیشید که یک کلمه امیدوارکننده جلوی به وقوع پیوستن حوادث ناگوار را میگیرد. زن جوان انگار در پاسخ دادن تردید داشت، رگههایی از تأسف در میان دیدگان ریز بادامیاش میغلتید.
- توکل به خدا! ما وسیلهایم، ولی تمام تلاشمون رو میکنیم. بهتره زودتر حرفهاتون رو بزنین، وقت تنگه.
بعد از دادن چند سفارش به سرعت از مقابلش گذشت. آرام دستگیره را پایین کشید، فقط یک تخت د
لطفا صبر کنید...

فخری
1ممنون از رمان خوبت ممنون از پارت طولانی که گذاشتی لیلاجون قلمت عالیه عزیزم موفق باشی❤️❤️❤️❤️❤️❤️