عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت نود و هفتم :
نگاهش به من تغییر کرده بود.پر از آتش و سوزان بود.به انگشت دست چپم نگاه کرد که حلقه نداشت.بعد به یقه ی باز بلوز گلدارم.یقه را بالا کشیدم.ایدا زیر گوشم گفت:اون دفعه اون زرده رو پوشیده بودی که همه جات بیرون بود، الان اینو می پوشی؟ با زانو به پایش زدم: تو کار نداشته باش! دوباره زمزمه کرد: چتونه شما دو تا؟
مادر ظرف ماست و خیار را توی سفره گذاشت و خودش هم نشست کنارم. بعد برای همه مان بشقابها را پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی❤️❤️❤️
۴ ماه پیششیوا
1آخ جون رمان جدید ! تو هر چی بنویسی من میخونم چ خشن و عشقولی عاشق قلمتم
۴ ماه پیشنگین
1کو رمان جدید؟ منم می خوام از همین نویسنده ؟ کوووووووو
۴ ماه پیششیوا
1نگین جون تو استوریا دیدم یه فیلم بود برا رمان جدید نوشته بود قاضی اسم جدیده س فک کنم چک کن الان هس
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله عزیزم رمان جدیدم در تله ی قاضی ه که به زودی منتشر میشه رو سایت
۴ ماه پیشفریبا
1بازم مثل پارت های قبلی عالی و هیجان انگیز ممنون نویسنده جان❤️
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیشنگین
1قدیم قدیما می گفتن طرف دختره رو برد سانفراسیسگو الان تو این رمان ما باید بگیم میخواد دختره رو ببره پاسارگاد 😄😄😄😬😬😬 مگه باحالتر ازینم داریم؟ نویسنده جون❤️❤️❤️
۴ ماه پیشنگین
1تا میام دلمو خوش کنم یه دفه همه چی به هم میخوره و هیجان می ره بالا خدایی دیشب نخوابیدم و چهارتا پارت اخروی دوباره با هم خوندم ببینم این شهرام چ مرگشه و چی میخواد اما خیلی موزیه اصن معلوم نیس چی میخواد و چ نقشه ای داره امشب منتظرم ببینم می خواد دوباره ببره دختره رو پاسارگاد یا نه!😶😶😶😶😶
۴ ماه پیششیوا
1دستت طلا مهشاد جون انگار اخرایزداستانه من روزای زوج دیگه چی کار کنم😩😩😩 سرمستی هست اما قول بده یه رمان دیگه شروع کنی قلبم قلبممممم من دلم برا نوشتن تو و قصه هات تنگ میشه خو🥺🥺🥺🥺
۴ ماه پیششیوا
1چقدر قلبم گرف برا هر دو انگار منم آلاله و شهرام انگار جاشونم چقدر سخته وقتی بش فکر می کنم میبینم چقدر دوراهی بدیه آدم نمی دونه می راست میگه کی دروغ کی باید بره کی بمونه هر دو حق دارن شهرام این همه سال زحمت کشیده چند بار گفته از الان دوسش دارم دلم میسوزه براشون😩😩😩😩😩
۴ ماه پیشفاطی
3شهرام بین دوراهی مونده نه میتونه از چیزی که سالها انتظارش رو میکشیده دست بکشه و نه از الاله مطمعنم یه جوری میشه که یا میره خارج نمیتونه تحمل کنه برمیگرده یا الاله رو هم با خودش میبره یا همینجا میمونن و جدا از خانوادشون باهم زندگی میکنن
۴ ماه پیشرها
2چقدر شرایط بدیه جفتشون حق دارن
۴ ماه پیشزهراخ
4الان گریه میکنم😭 گناه داره شهرام، آلاله چه کنه بعد شهرام
۴ ماه پیشSajede
2نگو اشک منم دراومد 🥺
۴ ماه پیشSajede
4اخ اقا شهرام حداقل قبل رفتنت انقدر دلبری نکن برای الاله دلم براش می گیره! تو رو خدا انقدر تو دل برو نباشید 😢
۴ ماه پیشمینا
2وایییی خیلی قشنک بود بالاخره اقا شهرام احساساتشو گفتش.ممنون عزیزم
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
0مرررررررررسی مهشاد جون ی دونه ای نفس🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳