رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت پانزده :
پتو را پیچاندم دور خودم و از این پهلو به آن پهلو چرخیدم، با صدای قیژ قیژ در اما پلک های به همچسبیده ام را از همباز کردم
_ فرناز بابا بیداری؟!
با صدای بابا با ترس پلک های غرق خوابمرا از هم باز کردم، سر جایم نشستم و گفتم:_ جانم بابا! چیزی شده!؟ حالت بده خدایی نکرده؟!
آرام وارد اتاق شد و انگار فهمید که ترسیده ام_ نه بابا جانم نه دخترم چیزی نشده. ببخش ترسوندمت.
چشمهایمرا مالی
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره یه نفرتی این وسط هست که البته رفته رفته میفهمی
۱ ماه پیشDto
1اقا پس اون تیکه ای که استوری کردی کی میرسه
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اندکی صبر🙈
۳ ماه پیششیما
2وایب رمانت اینقدر باحاله آدم سختشه مناظر بمونه🥲 خسته نباشی🩷
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اوخودااااا مرسی زود زود میذارم🫶🏻🥹🫀
۳ ماه پیششیما
1مرسی عزیزوم🥹🩷
۳ ماه پیشفاطی
1عالیه مرسی که پارت هدیه گذاشتی، ولی یه ضعف داره که حس میکنم مادر فرناز اول رمان زیاد ازش بود ولی الان یهو ترک کردی و ازش چیزی نیس. تغییر زیادی شده از اول پارت هات
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
همه چیز به ترتیب گفته میشه قشنگمنگران نباش🥰. ولی نکته ای که هست اینه که طبق اطلاعیه ای که گذاشتم براتون، گفتم که این رمان برای شش سال پیش هست و من سعی کردم با ویرایش دوباره دستی بهش بکشم اما اصل متن تغییر نکرده و هر چی پارت ها رو جلوتر بریم همه چیز کامل تر میشه♥️
۳ ماه پیشمینا
1داستلن جالبی داره ممنون عزیزم
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنون از شما عزیزدلم🥰♥️
۳ ماه پیشزهرا
1مرسیی که پارت هدیه دادی عزیزم باورم نشد پارت جدید گذاشته باشی😍
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت عزیزدلم من تو پارت گذاشتن دست و دلبازم😄😘
۳ ماه پیشسهیلا
3بابا من دلم واسه این سیاوش میسوزه خدایی یعنی این فرناز سر دسته اشراره به خدا🥲😆
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا سر دسته اشراره🤭
۳ ماه پیشسرو
3عینهو منه نه 😁😁😁😁🤭
۳ ماه پیششقایق
3دقیقا خودتی 🤣
۳ ماه پیشسرو
3آره دیگه نقش فرناز رو سمانه از من نوشته
۳ ماه پیششقایق
3امیرعلی ام صدراست🤣 فرناز سایه ش و با تیر میزنه🤣🤣🤣
۳ ماه پیشسرو
2وای اصلا حواسم به این موضوع نبود🤭😁🤣
۳ ماه پیشصدرا
2نه من سیاوشم از دست شما دخترا گیر افتادم😑😂
۳ ماه پیشسرو
2چه خود شیفته سیاوش نه بابا همون امیرعلی از سرت زیادی
۳ ماه پیشصدرا سیاوش
2نه من سیاوشم ببین اسمم و گذاشتم سیاوش 🤣
۳ ماه پیشصدرا
3منتظر بودم بیای که بهت بگم فرنازم عین خودت سر دسته خرابکاری کردنه😁
۳ ماه پیشسرو
3همینی که هست بهتر از توام که رومود نیستی دوروز غیبت میزنه
۳ ماه پیشصدرا
3کشتی تو من و به خدا سرو یعنی پدر من و در آوردی اینقدر گفتی 😭🤣
۳ ماه پیشسرو
2تا تو باشی از این مودا نری خدا داند چه مودی بودی😁😁
۳ ماه پیشصدرا مودی
1بیا اسمم و عوض کردم خوبه🤣
۳ ماه پیشسرو
1نه دیگه در این حد راضی نیستم فقط باید خودم بهت بگم مودی 🤣🤣😁
۳ ماه پیشحسام
3اِهم اِهم دخترم منم میخواستم بگم تو و فرناز چقدر مثل همید🤭😁
۳ ماه پیشسرو
3بابابزرگ شما اول بگو کجایی چند روز نیستی
۳ ماه پیشحسام
2دنبال یه لقمه نون حلال. تازه وقت کردم بیام پارتها رو بخونم🤦🏻 ♂️
۳ ماه پیشسرو
2خداقوت بابا بزرگ
۳ ماه پیشحسام
1قربانت دخترم
۳ ماه پیشمریم
1سلام دوست عزیز رفتارتون یاد مادرشوهر خواهرم میاندازه همینقدر پیگیر✋️❤️
۳ ماه پیشسرو
1سلام دوست عزیز دستت دردنکنه همین مونده که بچه ها برام دست بگیرن و بهم بگن مادر شوهر 🤭😁🤣
۳ ماه پیشمریم
2به جاش حساب میبرن ازشما 😄😄😄از این به بعد به جای مامان مادرشوهری
۳ ماه پیشصدرا
1آخ مریم جان گل گفتی 🤭🤣
۳ ماه پیشسرو
1ای پسره ی بی .... آخ دارم برات
۳ ماه پیشصدرا
1الفراررررررررررررر🏃🏻
۳ ماه پیشسرو
1دست شما دردنکنه نذار بشم مادر شوهر و زندگی رو برات سیاه کنم ها نذار پسرم رو روت آوارکنم کتکت بزنه 😁🤭😁🤣
۳ ماه پیشمریم
1اتفاقا مادرشوهرم گله چون فامیلش میشم بقیه از خانواده پدرشوهرم هستن دوستیم با هم 😅😅
۳ ماه پیشسرو
1خدابرات نگهش داره عزیزم
۳ ماه پیشمریم
1انشالله همه عزیزانی که خوبند بمونن 🫀
۳ ماه پیشمینا
1خدا از عمر مادرشوهر من بگیره بذاره رو عمر مادر شوهر تو😂
۳ ماه پیشمریم
1😄😄چه دل پر دردی اونم بنده خدا مادرشوهرش عذاب میداد ولی میگفت خودم عروس دار شدم این کارا نمیکنم دختره مردم چه گناهی کرده😊
۳ ماه پیشمینا
1آره والا من خودمم پسر دارم ولی هیچوقت اینجوری برخورد نمیکنم با عروسم
۳ ماه پیشمیم
1چرا اینقدر از امیرعلی متنفره،فکر کنم در مورد امیرعلی اشتباه می کنه،نباید این که نباید بخاطر مادرش بدرفتاری ببینه 🤔
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره اشتباه میکنه یه اشتباه بزرگ👌🏻
۳ ماه پیشمیم
1خیلی عالی بود،تشکر سمانه جان که دوباره پارت هدیه دادین 🙏🏻🤗🥰
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی خواهش میکنم♥️😘
۳ ماه پیشصدرا
3امیرعلی چه هیزم تری به تو فروخته آخه فرناز🤨
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نمیدونم واقعا🥲
۳ ماه پیشسرو
2همون هیزمی که تو به من فروختی
۳ ماه پیشصدرای مظلوم
2ببین هی یه کاری کن اسمم و عوض کنم🥲
۳ ماه پیشسرو
2خوب من میگم مودی میگی نه🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشصدرا
2نترکی دختر🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشمریم
2*** استارمون آمد 😅😅😅مرسی بانو ❤️
۳ ماه پیشستاره ام
2*** استارمون گیر هفتا دختر افتاده از اینور دارن پدر سیاوش و درمیارن🤣
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا🤦🏻♀️😆
۳ ماه پیشمریم
2هر کی که دختری اذیت کنه سزاش همینه😅😅
۳ ماه پیشستاره ام
2دقیقاااااا گل گفتی😎🤞🏻
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اومد چه اومدنی😂
۳ ماه پیشمریم
2خدا نکنه شمارو تهدید کنیم وقت رمانتون زیبا دوست داریم پارت های هدیه بیشتر بدین❤️❤️✋️
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی مریم مهربونم ممنونم که هستی و بهم انرژی میدی با نظرای قشنگت 🫶🏻🥹🫀
۳ ماه پیشسارا
2مرسی خیلی طولانییی و عالییی بود از هیجان غش نکنیم صلوات 🥹نریمان غوغا به پا کردا
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونتتتتتتت 🫶🏻🥹🫀
۳ ماه پیشگلبانو
3آخ عزیزم ممنون که اینقدر مهربونی و پارت هدیه دادی غصه ام گرفته بود دو روز بدون پارت چیکار کنم😍😍😍😍😍
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
قربونت برم🫶🏻🥹🫀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1اول اینکه این امیرعلی چرا انقدر لفظ قلم صحبت میکرد با فرناز و اینکه فرناز از امیرعلی بدش میاد؟! و اینکه اخ جون تقیب و گریز شروع شد😂