پارت پانزده :

پتو را پیچاندم دور خودم و از این پهلو به آن پهلو چرخیدم، با صدای قیژ قیژ در اما پلک های به هم‌چسبیده ام را از هم‌باز کردم
_ فرناز بابا بیداری؟!
با صدای بابا با ترس پلک های غرق خوابم‌را از هم باز کردم، سر جایم نشستم و گفتم:_ جانم بابا! چیزی شده!؟ حالت بده خدایی نکرده؟!
آرام وارد اتاق شد و انگار فهمید که ترسیده ام_ نه بابا جانم نه دخترم چیزی نشده. ببخش ترسوندمت.
چشم‌هایم‌را مالی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    اول اینکه این امیرعلی چرا انقدر لفظ قلم صحبت میکرد با فرناز و اینکه فرناز از امیرعلی بدش میاد؟! و اینکه اخ جون تقیب و گریز شروع شد😂

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره یه نفرتی این وسط هست که البته رفته رفته میفهمی

    ۱ ماه پیش
  • Dto

    1

    اقا پس اون تیکه ای که استوری کردی کی میرسه

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اندکی صبر🙈

    ۳ ماه پیش
  • شیما

    2

    وایب رمانت اینقدر باحاله آدم سختشه مناظر بمونه🥲 خسته نباشی🩷

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخودااااا مرسی زود زود میذارم🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
  • شیما

    1

    مرسی عزیزوم🥹🩷

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    1

    عالیه مرسی که پارت هدیه گذاشتی، ولی یه ضعف داره که حس میکنم مادر فرناز اول رمان زیاد ازش بود ولی الان یهو ترک کردی و ازش چیزی نیس. تغییر زیادی شده از اول پارت هات

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه چیز به ترتیب گفته میشه قشنگم‌نگران نباش🥰. ولی نکته ای که هست اینه که طبق اطلاعیه ای که گذاشتم براتون، گفتم که این رمان برای شش سال پیش هست و من سعی کردم با ویرایش دوباره دستی بهش بکشم اما اصل متن تغییر نکرده و هر چی پارت ها رو جلوتر بریم همه چیز کامل تر میشه♥️

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    1

    داستلن جالبی داره ممنون عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ممنون از شما عزیزدلم🥰♥️

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    مرسیی که پارت هدیه دادی عزیزم باورم نشد پارت جدید گذاشته باشی😍

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم من تو پارت گذاشتن دست و دلبازم😄😘

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    بابا من دلم واسه این سیاوش میسوزه خدایی یعنی این فرناز سر دسته اشراره به خدا🥲😆

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا سر دسته اشراره🤭

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    عینهو منه نه 😁😁😁😁🤭

    ۳ ماه پیش
  • شقایق

    3

    دقیقا خودتی 🤣

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    آره دیگه نقش فرناز رو سمانه از من نوشته

    ۳ ماه پیش
  • شقایق

    3

    امیرعلی ام صدراست🤣 فرناز سایه ش و با تیر میزنه🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای اصلا حواسم به این موضوع نبود🤭😁🤣

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    2

    نه من سیاوشم از دست شما دخترا گیر افتادم😑😂

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    چه خود شیفته سیاوش نه بابا همون امیرعلی از سرت زیادی

    ۳ ماه پیش
  • صدرا سیاوش

    2

    نه من سیاوشم ببین اسمم و گذاشتم سیاوش 🤣

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    3

    منتظر بودم بیای که بهت بگم فرنازم عین خودت سر دسته خرابکاری کردنه😁

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    همینی که هست بهتر از توام که رومود نیستی دوروز غیبت میزنه

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    3

    کشتی تو من و به خدا سرو یعنی پدر من و در آوردی اینقدر گفتی 😭🤣

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    تا تو باشی از این مودا نری خدا داند چه مودی بودی😁😁

    ۳ ماه پیش
  • صدرا مودی

    1

    بیا اسمم و عوض کردم خوبه🤣

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    نه دیگه در این حد راضی نیستم فقط باید خودم بهت بگم مودی 🤣🤣😁

    ۳ ماه پیش
  • حسام

    3

    اِهم اِهم دخترم منم میخواستم بگم تو و فرناز چقدر مثل همید🤭😁

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    بابابزرگ شما اول بگو کجایی چند روز نیستی

    ۳ ماه پیش
  • حسام

    2

    دنبال یه لقمه نون حلال. تازه وقت کردم بیام پارتها رو بخونم🤦🏻 ♂️

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    خداقوت بابا بزرگ

    ۳ ماه پیش
  • حسام

    1

    قربانت دخترم

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    سلام دوست عزیز رفتارتون یاد مادرشوهر خواهرم میاندازه همینقدر پیگیر✋️❤️

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    سلام دوست عزیز دستت دردنکنه همین مونده که بچه ها برام دست بگیرن و بهم بگن مادر شوهر 🤭😁🤣

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    2

    به جاش حساب میبرن ازشما 😄😄😄از این به بعد به جای مامان مادرشوهری

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    1

    آخ مریم جان گل گفتی 🤭🤣

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    ای پسره ی بی .... آخ دارم برات

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    1

    الفراررررررررررررر🏃🏻

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    دست شما دردنکنه نذار بشم مادر شوهر و زندگی رو برات سیاه کنم ها نذار پسرم رو روت آوارکنم کتکت بزنه 😁🤭😁🤣

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    اتفاقا مادرشوهرم گله چون فامیلش میشم بقیه از خانواده پدرشوهرم هستن دوستیم با هم 😅😅

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    خدابرات نگهش داره عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    انشالله همه عزیزانی که خوبند بمونن 🫀

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    1

    خدا از عمر مادرشوهر من بگیره بذاره رو عمر مادر شوهر تو😂

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    😄😄چه دل پر دردی اونم بنده خدا مادرشوهرش عذاب میداد ولی میگفت خودم عروس دار شدم این کارا نمیکنم دختره مردم چه گناهی کرده😊

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    1

    آره والا من خودمم پسر دارم ولی هیچوقت اینجوری برخورد نمیکنم با عروسم

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    چرا اینقدر از امیرعلی متنفره،فکر کنم در مورد امیرعلی اشتباه می کنه،نباید این که نباید بخاطر مادرش بدرفتاری ببینه 🤔

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره اشتباه میکنه یه اشتباه بزرگ👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    خیلی عالی بود،تشکر سمانه جان که دوباره پارت هدیه دادین 🙏🏻🤗🥰

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمی خواهش میکنم♥️😘

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    3

    امیرعلی چه هیزم تری به تو فروخته آخه فرناز🤨

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیدونم واقعا🥲

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    همون هیزمی که تو به من فروختی

    ۳ ماه پیش
  • صدرای مظلوم

    2

    ببین هی یه کاری کن اسمم و عوض کنم🥲

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    2

    خوب من میگم مودی میگی نه🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • صدرا

    2

    نترکی دختر🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    2

    *** استارمون آمد 😅😅😅مرسی بانو ❤️

    ۳ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    *** استارمون گیر هفتا دختر افتاده از اینور دارن پدر سیاوش و درمیارن🤣

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🤦🏻‍♀️😆

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    2

    هر کی که دختری اذیت کنه سزاش همینه😅😅

    ۳ ماه پیش
  • ستاره ام

    2

    دقیقاااااا گل گفتی😎🤞🏻

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اومد چه اومدنی😂

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    2

    خدا نکنه شمارو تهدید کنیم وقت رمانتون زیبا دوست داریم پارت های هدیه بیشتر بدین❤️❤️✋️

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی مریم مهربونم ممنونم که هستی و بهم انرژی میدی با نظرای قشنگت 🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    2

    مرسی خیلی طولانییی و عالییی بود از هیجان غش نکنیم صلوات 🥹نریمان غوغا به پا کردا

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونتتتتتتت 🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
  • گلبانو

    3

    آخ عزیزم ممنون که اینقدر مهربونی و پارت هدیه دادی غصه ام گرفته بود دو روز بدون پارت چیکار کنم😍😍😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونت برم🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!