پارت شانزده :

به محض اینکه بیتا را سوار کردیم، موبایل به دست شماره نریمان را گرفتم، بیتا مثل بید میلرزید و رنگ‌از رخش رفته بود. درست شبیه ما شش نفر که همگی هیجان داشتیم‌، به محض بوق آزاد به سرعت گفتم:_ الو نریمان، سیاوش و دیدی؟!
سرفه کنان صدایش را که صاف کرد فهمیدیم سیاوش را سوار کرده، چون سرفه علامت بینمان بود‌.
_ سلام آبجی قربونت برم، بچه ها چطورن؟ منم‌خوبم قربونت. دیدم زنگ زدی متوجه نشده بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چقدر اسمت قشنگه آواز قو🤌🏻🥺

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    عزیزدلی❤️🦋

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    شانست و بشر ببین نویسنده عاشق اسمت شد🥲🎀

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    ای بابا 😔😂 من دلیلم داره اینو گذاشتم چون عاشق قوعم و اونا به کسی ک دوسش دارن وافادارن تا ابد

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    خیلی قشنگه منم دوستشون دارم خیلی نازن قوها🥲🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    قابل نداره مال تو اسمم 😂🫠❤️

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    بعدا ازت میگیرم فعلا برو ادامه قصه رو بخون تا داغه🤭😂

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    1

    یعنی بیتا با فرناز چیکار داره؟🤔🤔

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    3

    خداییش نسبت به بقیه نویسنده ها تو پارت گذاری دست و دل باز تری سمانه جون😉 شیش روز شیش روز پارت میزارن سال تا ماهم پارت هدیه ندارن حرصم گرفته🫠.کی فرناز میخواد عشقو تجربه کنه خدا میدونه ولی مگه این دختر مافیایی به کسی پا میده😂بازم مرسیییی 😊

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ماچ بهت سارای قشنگم مرسی که انرژی بهم‌میدی گل دختر🫶🏻🥹🫀

    ۵ ماه پیش
  • مهتاب

    3

    آخ گل گفتی واقعا🤦🏻 ♀️ بقیه اینقدر آدم و زجر میدن خدا میدونه. ولی به نظر من فرناز و میعاد عاشق هم میشن البته میعاد حس میکنم فرناز و دوست داره😍

    ۵ ماه پیش
  • سارینا

    3

    سلام عزیزم خسته نباشی رمانتون رو تا اینجا دوست داشتم و قشنگ بوده فقط میشه لطفا پارت بزارید خیلی دیره اینطوری بازم ممنون ازتون

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام‌به روی ماهت عزیزم ممنونم ازت🫶🏻🥹🫀 به جز سه روز اصلی که پارتگذاری میشه، پارت هدیه هم داریم‌نگران نباش.

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    عالیه مادره رو بدین بخودم تا حسابی ادمش کنم زن خودت شوهر کردی چه گلی به سر بچه هات زدی که حالا میخوای این یکی روهم شوهرش بدی

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همین و بگو والا😒

    ۵ ماه پیش
  • میم

    3

    این فرناز عاشق نشده،هیچی حالیش نیست هنوز،یهو چی شد خواهر مهربون شد درد دل فرنوش گوش بده 🤭😏

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره یکم یکم نرم میشه😄

    ۵ ماه پیش
  • میم

    4

    حس می کنم سیاوش رو به اجبار از بیتا جدا کرد،این حال خرابش و این غم زیادش به بی وفایی نمی خوره،خونه پدری ام که برنگشته 🥺🤔🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حدست درسته دقیقا🥲

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    عجب فیلمیه این نریمان ،چندرغاز برای ننه بابای پیر و مریضش دربیاره 😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اره😁

    ۵ ماه پیش
  • صدرا

    2

    فقط اونجا که به مامانش میگه خیلی زندگیم گل و بلبله حالا یه شوهرم بیار این وسط🤣

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    راست میگه دیگه🤣

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    2

    چه پسری میخواد کلی خوشحالمون کنه😅😅😅

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا🤭

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    2

    وایی من فقط منتظرم پای امیرعلی به داستان باز شه و نقشش پررنگتر باشه تا بیشتر از امیرعلی بخونیم و لذت ببریم😄

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    امیرعلی غوغا به پا میکنه نگران نباش

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    2

    عجب فیلمن اینا بابا نریمان قشنگ با این هفتا دختر یه گروه مافیایی تشکیل میدن😂

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقاااااا😁

    ۵ ماه پیش
  • نیلو

    2

    به نظرم فرنوش و فرناز در آینده خیلی خوب میشن با هم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شاید😉

    ۵ ماه پیش
  • آهو

    2

    اینقدر هیجان هر پارت زیاده نمیدونم از کدوم قسمتش بگم😄 اول اینکه به خدا سیاوش گناه داره بعدم اینکه مامان فرناز واقعا خودش مقصره که فرناز اینجوری شده از بس بداخلاقه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم باهات

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️