پارت نوزده :
دهانم را شستم و همانجا جلوی سینک زانو زدم.
- گلاره من میرم دکتر رو خبر کنم.
- نیازی نیست!
فریاد زدنم دست خودم نبود. کیارش را دیدم که در جای متوقف شد. تأکید کردم:
- مشکل خاصی نیست!
- ولی...
- همین که گفتم، تنهام بذار!
دهانش با نگرانی و شوک باز ماند. چند لحظهای نگاهم کرد و سپس گامی عقب رفت.
- باشه، اگر چیزی احتیاج داشتی حتماً بگو.
سر تکان دادم، چون حتی حوصله ند
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نرگس شریف | نویسنده رمان
کیوان.... وای از کیوان
۵ ماه پیشپگاه
1ممنون نویسنده جونم که برامون اینهمه پارتهای جذاب میذاری
۵ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
مرسی از تو کهه✨🌺🌺
۵ ماه پیشپگاه
2چقدر گلاره مشکوک بود،چه رفتاری بود با کیارش داشت؟اخه چرا خیانتکار؟
۵ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
آره واقعا یعنی چراا😞🤝
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
3واقعا حسم اینه که کیوان داره شکنجه می شه امیدوارم گلاره بتونه اون پسرو از توی اون دخمه بزرگ دربیاره