پارت بیست :

مریم هینی کشید و کیارش موهای پرپشت و تیره‌اش را محکم چنگ زد و دوری به دور خودش خورد. وقتی دستان مریم بالا رفتند، برای چند ثانیه فکر کردم الان است دعا کردن را شروع کند، ولی شانه‌های گیسو را گرفت و با خشونت تکانش داد. گفت:
-‌ سه روز؟ مگه چقد وضعیتش حاده؟
سمت کیارش برگشت و بازویش را به چنگ کشید.
-‌ مگه چقد خورده؟ اون احمق...
کیارش با حرص دستش را از دست مریم بیرون کشید و غرید:
-‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    1

    اصلا از کجا معلوم تث اتاق گلاره دوربین نیست؟ بعد اینا صدرصد کلی تحقیق کردن راجبش که راهش دادن ب خونشون و همشونم دارن بازی میکنن و اصلا خود واقعیشون نیستن و اینکه اصلا از عمد کشوندن گلاره و اینجا و معلوم نیست برای چی

    ۲ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقا درباره‌ش تحقیق کردنن

    ۲ ماه پیش
  • هلنا

    1

    هر چی جلو تر میره جالب و عجیب تر میشه😶 🌫️🫣

    ۲ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    به بهه، جالب تر هم میشه✌️😞

    ۲ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    1

    خب دوستان خیلی دلم نیخواد بگم ای داد بی داد شروع شد ولی متاسعانه خیلی وقته شروع شده😭😂🎀

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    بله بله خیلی وقته شروع شدهعه

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    2

    وایییی، قرصا باعث کابوس بوده؟؟؟ واقعااااا دارک شد! و جالب اینه که گلاره وقتی اون قرصا رو نمیخوره حالش بهتره و انگار هشیارتره

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقلااا

    ۳ ماه پیش
  • سحر

    1

    خانوم شریف، بقیه رمان های مجموعه کارآگاه لوکان رو نمیذارید داخل برنامه؟

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    چرا به زودی قرار می‌گیرن✨🌺

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    3

    آخه اینا که یکهو همه چیزو به هم ریختن آبروی خوشون خود بی نقصشون اما کیارش یا مودب تر یا باهوش تر و محافظه کار تر به هرحال اگه قرص توهم بخوره و کابوس ببینه یعنی میتونند جلوی رسیدن ارث و بهش بگیرند کنجکاو شدم🤔🤨

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    اره اگه قرص توهم بخوره خیلی کارا رو می‌تونن انجام بدنن، خیلیی کارا... ✨

    ۳ ماه پیش
  • رستا

    2

    با این رویی ک نشون دادن فکر کنم همه محروم میشن و حق به حق دارش برسه یعنی گلاره

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    وای این خیلی خوب بودد😭✨😂

    ۳ ماه پیش
  • رستا

    3

    اونا میترسن روی واقعی شون رو بشه جلوی پدرشون و از ارث محروم بشن،وقتی پدرشون نبود مریم صداش رو بالابرد و سوار آسانسور شد چون پدرش مسولیت کلیسایی رو بهش داده بود،مجبور بود جلوی پدرش نقشش روخوب انجام بده،و همینطور بقیه،درآینده فکرکنم دوبرابر بقیه وقتی پدرش نباشه گوشت بخوره و سبزیجات رو لگد کنه،بعیدنیست

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقا به نکاه‌های دقیقی اشاره کردییی به بهه، ادم کیف می‌کنهه✨✨🔥

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    3

    مطمئن نیستم که اونا قرص های برای ضربه سر باشه وگرنه من خودم تا جون داشتم و دارم ضربه سر خوردم ولی دارو مارو بهم ندادن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    دقیقاا منمم😂🤝

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    1

    پس درست حدس زدم💪

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    معلومهه✨🔥

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    3

    قرصها چه ربطی به کابوس داره این یک نکته ی خیلی ریزی بود

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    بله بلههه✨🤝

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    0

    باریکللا به هوشم بین چه مخاطبای باهوشی داری🤭

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    افتخار میکنم🤝✨

    ۳ ماه پیش
  • رستا

    4

    میخواستن با دادن قرص توهم زا کابوس ببینه و بترسه و قید عمارت و ارث رو بزنه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    می‌بینیم با هم حتماا✨

    ۳ ماه پیش
  • رستا

    2

    زیادی خوب بودن ، و این هم مشکوک بود زود خود واقعی شون رو نشون دادند ولی لگد ب در اتاق، زنیکه... مادر مریض...شعور دم در اتاق... اینم زیادی بود برای اینکه یهویی خودشون رو نشون بدن،،واقعا اینا کین... از مریضی مادر گلاره از کجا خبر داشت،گلاره ک حرفی نزده بود..

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره همیشه کسایی که توی نگاه اول زیادی بی نقص و خوب به نظر می رسن یه ریگی به کفششونه، خانواده کاویانی هم از این قافله مستثنی نیستن. دلیل هست برای یهویی نشون دادن با ندادن، وقتی یهویی روی واقعی خودشون رو نشون میدن یعنی اون شخصی از رو شدن شخصیت واقعیشون جلوش می ترسن، گلاره نیست. مرسی از نگاه و توصیاف

    ۳ ماه پیش
  • کژاله

    2

    اوه اوه؛ نقابهاشون افتاد. داریم به لحظات حساس و جذاب رمان نزدیک میشیم. خوبه ک گلاره شجاعه و هنوز نترسیده

    ۳ ماه پیش
  • نرگس شریف | نویسنده رمان

    آره کم‌کم رنگاشون داره عوض میشهه🤝✨

    ۳ ماه پیش
کپی شد!