پارت هجده :
از اتاق کیوان خارج شدم و اگر بگویم سمت اتاقم پرواز کردم، دروغ نگفته بودم. وقتی درب را پشت سرم بستم، هنوز دو قدم برنداشته بودم که درب به صدا درآمد و دستیگره پایین کشیده شد.
کیارش درب را باز کرد و در چهارچوب ایستاد. آن نگاه نگران و مهربان دوباره برگشته بود.
- از حرفم اذیت شدی؟
- حرفت منطقی بود. آدم از حرف منطقی ناراحت میشه ولی اذیت نه!
سری برایم تکان و همچنان داشت خیرهخیره، ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نرگس شریف | نویسنده رمان
چه زود متوجهش شدیی✨
۳ ماه پیشپروانه
2خیانت؟🙄 کی به گلاره زنگ میزنه اصلا چرا باید از حرف کیارش آنقدر حالش بد بشه داستان داره جالبتر میشههههه وای من چطوری تا دو رو دیگه صبر کنم برا پارت بعدی😭😂
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
آره خیانتت😞✨ حالا نه ازون خیانتا ها مرسیی از نگاهتتت کهه✨😭 روزی تقریبا دو یا سه پارت دارم میذارم زودی میان
۳ ماه پیشپروانه
1آخ جونننننننن
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
به به✨✨🌺
۳ ماه پیشکژاله
4علت ناراحتی گلاره چی میتونست باشه؟ کیارش از عمد این حرکت و حرفا رو زد؟
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
کلا همه ریگی به کفششونه😞✨
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

zahra
2گلاره خواهرم تو خودت بیشتر از همه مشکوکی 🤔