پارت هفده :
من آخرین خدمهای که از اتاق خارج شد را دیدم، مطمئن بودم درب را قفل نکرده بود!
دستم را روی دستیگره گرد گذاشتم و چرخشی به آن دادم. درب اتاق باز شد و من بیصدا وارد شدم.
وقتی درب را پیش سرم بستم، هیچ چیز مشخص نبود. پردههای ضخیم، پنجرهها را کامل کشیده بودند و من هیچ نمیدیدم. کورکورانه دستم را روی دیوار کنارم کشیدم تا کلید چراغ را پیدا کنم. دستم روی آن رفت و چراغ اتاق روشن شد.
وقتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نرگس شریف | نویسنده رمان
آره برای بقیه بچههاش که دوره ها رو انجام میدن هم همینه انگار
۳ ماه پیشمری
3اصلا این وقت شب خود کیارش چرا بیدار بود؟ چرا اومد اتاق کیوان مچ گلاره گرفت ؟ راستش من احساس میکنم کیارش واقعا نگران گلاره ست یجورایی داره بهش هشدار میده که کنجکاوی زیاد نکن وگرنه سرت به باد میره شایدم اصلا اینطور نباشه ولی من حس بدی از کیارش نمیگیرم
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
آره واقعا کیارش زیادی شایه به سایه دنبالشه😞✨ حدسات خیلی دقیقن آدم کیف میکنههه واییی🥲🌺✨✨😭
۳ ماه پیشپگاه
1ممنون نویسنده جان♥️♥️ خدا قوت
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
ممنون از همراهی شماا✨🌺
۳ ماه پیشافسون
3دیدی گفت م همه شون یه چیزایی رو مخفی می کنند آخه این بیچاره رو آوردن هیچ اطلاعاتی هم بهش نمیدن که باید چیکار کنه از صبح تاشب دور خودش میچرخه و باهاشون ناهار وشام میخوره طبیعیه که شک کنه بخواد بیشتر بدونه وا🤒🧐😎
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
چقد حقق وایی😂بنده خدا رو آوردن گیجش کنن فقط
۳ ماه پیشضحی
2رمانت فوق العادست دختر یعنی دل تو دلم نیست پارتاش سریع تر بیان و من بتونم همه رازاشون بفهمم
۳ ماه پیش
نرگس شریف | نویسنده رمان
مرسی از نگاه توو کهه🥲🌺✨✨
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
3حس می کنم کاویان میخواد کیوان رو زیر سلطه خودش بگیره که این دوره ها رو براش تدارک دیده