پارت دوازده :

از حافظ پاسخی گرم گرفت؛ اما از رامین نه! عادت کرده به سکوت و سردیِ او که سال‌ها در هاله‌ای از ابهامِ چرایی‌اش گم شد نگاهی به او انداخت و به کنایه ادامه داد:

- صبحِ منم بخیر!

عجب میدانِ جنگی بود اولِ صبحی در این خانه؛ که هرکس بیدار می‌شد اول باید خشابِ گوشه کنایه‌اش را پُر می‌کرد! حافظ هم از این قاعده مستثنی نبود که با طعنه پادرمیانی کرد.

- عموت از دنده‌ی چپ بلند شده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    0

    اصلا تعجب نمیکنم سیا هم رو حافظ کراش باشه، اصن من یه حسادتی از جانبش به نوا حس کردم یهو شاید سر حافظه، که البته حقم داره.. مگه کم کراشیهههه؟😭😂✨

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    اصلا ازش بعید نیست انقدر که هوله، البته که سر این گزینه حقم داره😂💅✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    پلن بی دیگه گذشته، پلن زِدم دیگه سیا رد کرده😂 وای فقط اونجا که حافظ گفت فقط مهمه که دختر باشه😂 شرط میبندم انقد سیا با کل شهر بوده که رل بعدیش از رلای قبلیش از آب درمیاد و دیگه میفته تو چرخه تکرار😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    شاخک‌های سیا دیگه فقط تا دختر بودنِ طرف و تشخیص میدن، کی و چجوری بودنش تو هاله‌ای از ابهام می‌مونه😂🍃

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    نواجان حافظ با عموت تو زاویه نیس، کلا عموت خودش یپا زاویس🤝🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    این و باید قاب کنم بزنم به دیوار🤝

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    واقعا ولی هممونم میدونیم حافظ اگه یه ایده برای اسم آتلیه داشت اونم باز اسم نوا بود🙄😂 اسمش توافقه ولی حرف حرفِ حافظه🙄😂 ولی فکن.. این ابرکراش اسم آتلیه رم اسم عشقشو گذاشته، بخت عزیزم تف بهت🤝🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    حافظ ریاست می‌کنه واسه خودش🙄😂 نوا با حافظ به همه چی باهم رسیده🍃✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    ینی سیا انقد نمکدونه که وقتی حافظ میاد پیشش هی نمک میپاشه اونم نمکی میشه😂 سر مهوش و پریوش و آفت ترکیدم😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    ترکیبِ برتر سال😂💅

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    سیا داره چیو جمع میکنه؟ گند زد رسما😂 پریروز با یکی آشنا شده، پریشب دوس دخترش خیانت کرده، دیروز شماره رو به یه نفر دیگه داده.. یه حسی بهم میگه اونی که خیانت کرده خودش بوده ینی با شواهدی که میبینم این منطقی تره😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    سیا به جمله‌ی خدا یکی دختر هم یکی اعتقاد نداره😔😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    وااااای عاشق این پارت شدم😭😂 ینی حافظ و سیا به تنهایی میتونن کاری کنن مجبور بشی یه ژانر طنز به ژانرای رمان اضافه کنیییی😂😂😂 حکم پیام بازرگانی وسط یه سریال جنایی و دارن، بسکه قندن هی دیالوگارو از اول میخوندم و باز غش میکردم😭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    کلا تو یه دنیای جدا زندگی می‌کنن انگار😂😂

    ۱ ماه پیش
  • الی

    0

    وایییی نه به زن دلیلی حافظ نه به لاشی بودن سیاوش🙄😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    ترکیبِ برتر😂💅

    ۲ ماه پیش
  • شباهنگ

    0

    سیاوش و حافظ واقعا خوبن ، خیلی کیف کردم . معصومه جان ، مثل همیشه عالی .

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    فدای تو🤍✨

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    مرسی گلم وای چه باحال گفت به تو باشه آتلیه هر روز یه اسم داره شهپر پریوش مهوش خیلی خندیدم راستی هم راه قلب از کجا می گذرد برای امثال سیاوش همونجا که اسمش مثل خودش قشنگ نیست😉😉🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    وای😂 سیاوش کلا آدم تنوع‌طلبیه مخصوصا که این چیزها براش سرگرمیه فقط😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!