ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و سی و سوم :
هیرمان از پلکان بالا آمد و از لبه دیوار به دوردست نگاه کرد. گردو خاکی که از سم اسبها بلند شده، آسمان را برداشته بود. با عالیجناب هومان درمورد استحکام دیوارها صحبت کوتاهی کردند و سپس به سوی ما آمد. به خشاتریا درود فرستاد رو به من گفت:-نمیخواهی به پناهگاه بروی؟
سرجنباندم:- خیر باید مانع ورود دیوها به شهر شویم و جز من کسی نمیتواند اینکار را انجام دهد.
به سرتاپایم نگاهی انداخت و گفت:
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیرین
2اره سعیده جووون لطفااا🥹😭 خییییلی زیاده تا جمعه...جای حساسشم هستیمممم
۲ ماه پیشساجد
3آره سعیده جون خیلی وقته پارت هدیه نزاشتی لطفاً🙏
۲ ماه پیشپرنیا
2آتش رو جوری سوزوندن که به مرگ ماسیس راضیه بدرد نخور
۲ ماه پیشپرنیا
2انقد خوشم میاد که هیرمان به ماسیس توجه میکنه و ابیش حرررص میخوره پسره ی حسود 😉
۲ ماه پیشساجد
6سعیده جون خیلی حساسی تموم شد سخته تا جمعه صبرکنیم امکانش هست پارت هدیه بزاری لطفاً🙏🙏🙏
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Amirali
2کاش میتونستم این رمان رو بخونم بخش آنلاین دسترس پذیر نیست