این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت چهارم :
***
مه از دره بالا آمده بود. نه آن مهِ سبکِ صبحگاهی که با اولین آفتاب کنار میرفت؛ مه فیلبند سنگین بود؛ زنده بود. مثل موجودی که آرام و بیصدا روی شانههای کوه مینشست و همهچیز را در آغوش سفید خودش میبلعید.
روستا میان آن اقیانوسِ ابر معل ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

تارا
0عالی بود رمان مرموزیه؛ اسم اهنگ چیه؟