پارت پنجم :

ماندانا هنوز همان‌طور نگاهش می‌کرد. چشم‌های ریز اما درخشانش روی صورت مسیح می‌لغزید؛ با همان دقتی که مادرها صورت بچه‌هایشان را نگاه می‌کردند تا مطمئن شوند حالشان خوب است.

ناگهان انگار چیزی به یادش آمد. ابروهایش بالا رفت و دست‌های لرزانش را بالا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!