پارت بیست و پنجم :

با عجله سمتشان روانه شدم و نفس نفس زنان بروی پاهای سهیل افتادم و نالیدم!
- سهیلم؛ این چه کاریه می کنی تصدقت بشم ولش کن؛ تو رو جون بابا ولش کن التماست میکنم!
آریا نگاه بیخیالش را پایین پاهای سهیل کشید و پوزخندی زد!
- خوبه سهیل عاطفی خواهرتم که وارد معرکه شد الان بهترین وقته مامورا اومدن بهشون بگم یه قاتل تو خونه ام زندگی میکنه کت بسته ببریدش!
سهیل چانه ی آریا را با دست فشرد و از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوبی

    2

    حتی لاوین رو تهدیدش میکنه به زندان و دادگاه

    ۱ ماه پیش
  • طوبی

    1

    با اینکه میدونه آریا بی رحمه اما دوستش داره و تو دوست داشتن مقاومت میکنه

    ۱ ماه پیش
  • سودا

    1

    این پارت بهم ثابت کرد کاسه ی زیر نیم کاسه ی لاوینه والا بخداا

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    🤭😊

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    دوستش دارم لاوین رو با وجود تموم سختی ها کم نمیاره حالا هر چقدرم سمج باشه همین که پا پس نمی کشه از خودش مطمئنه که می خواد بمونه ممنونم از رمان خوبتون

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    من از شما ممنونم عزیز

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    پووووووف😒😒😒😒 این اریائه چقدر حرف میزنه؛ خوبه از یطرف میگه از چشمم افتادی و از طرفی واس من غیرتی میشه😐😒 جمع کن بابا حوصلتو ندارم میام شتکت میکنما ( البت اگه بشه😅😅😅😅)

    ۳ ماه پیش
  • خجسته

    3

    آخخخخ گفتییییی آریا باعث میشه یه انسان مرد ستیز بشم بعد از اونطرف سهیل رو میبینم، کیلو کیلو قند تو دلم آب میشه😂😂

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    حالا اونقدرا هم نه دیگه؛ قندو از بابت سهیل باهات موافقم ولی مرد ستیز نه دیگه گناه هرکی رو که نباس به پای همه نوشت😂😂🙃🙃

    ۳ ماه پیش
  • خجسته

    3

    خیلی داره تند میره آخه😂🤣😭😭😭 نویسنده هم قربونش برم معلومه فعلا نمیخواد کل حقیقت رو برملا کنه😂😭

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    تند چیه بابا😐😐 تخته گاز میره؛ تازه اولشیم یکم تنقِل بیار مرملا میشه عزیزم نگران نباش پایان شب سیه سپید است😉🙂🙃 ( پاک رفتم تو فاز فیلسوفی😅😂😎)

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    آخر رمان انیشتین میشی 😁

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    😂😂😂😂👍🏼خوشمان امد

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😁💖😘

    ۳ ماه پیش
  • خجسته

    3

    میشه اجازه بدی فعلا تو تیم لاوین باشم و به آریا فکش بدم😔😂

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمی شما اختیار انتخاب با خودتون 💖💋

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باور کنید پرونده ی لاوین سنگینه ناچارم کم کم رو کنم شاید آخرش دلتون برای آریا سوخت 😁😁😁

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    4

    یعنی مقصره؟😑😑 هرچی بازم درحق زن و بچش نبس اینجوری باشه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    اینم نکته ی مهمیه واقعا

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله مرد خوبم کم نیست فقط باید خوب بگردی خخخخ

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    والا داستان لاوین یکم شبیه داستان منه برا همین از همه مردا زده شدم و سپردم به زمان ( شبیه از لحاظ گول زدن مردا میگم)

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلممم خوب تو جامعه ی ما از این دست لطمه های عاطفی کم نیست

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    1

    اونکه بله😉😉 حالا بگذریم خودت چطوری😂😂🤣🤣 پاک رد دادم

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    توهم خود پاک بینی داره آریا 😁

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بلاخره کدوم ور خخخخ

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    غیرتی نمیشه عشقم می خواد لاوین بمونه تلافی دروغهاشو دربیاره

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    3

    خیلی بیجا میکنه😶😥🙁

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ای جانمممم حرص نخور قشنگم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!