پارت بیست و ششم :

انگشتان ژیوار با خشم جمع شد و از روی گونه ام فرو افتاد و مچ سهیل را محکم نگه داشت و جوری که هر سه مان فقط بشنویم زیر لب گفت: یه گاو وحشی رو با خشونت نمی کشن چون لگدهای مرگبار میزنه؛ اول ضربه میزنن به سرش تا گیج بشه بعد خونش رو میریزن تا کم کم جون بده؛ ما میریم لاوین فقط یادت باشه تا اون روز مراقب خودت باشی!
و صدای آریا در فضای حیاط طنین انداز شد!
- لاوین عاطفی هر چه سریعتر برگرد داخل خون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ژاله

    0

    لیدا جون من نمی تونم وارد برنامه بشم بااینکه رمان رو خریدم اما برام پارتهاش،قفله کمکم کن چکار کنم حالاا😭😭

    ۳ هفته پیش
  • سارینا

    1

    لیدا جون میشه یکم زود زود پارت رایگان بزاری لطفاً ❤️

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    2

    هم خون ولی نیستن اما لاوین دوستش داره آریا رو

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    2

    ژیوار اگه عموی واقعیش نباشه حالا اگه کارش با آریا به طلاق کشید می تونه مگه باهاش ازدواج کنه؟

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    3

    سلام سلام دوستان 🙂🙂 من دوباره برگشتم؛ اخ که چقدر دلم براتون تنگ شده بود. بریم سربخت نظر دادن؛اول اینکه اخ الهی اریا قربون سهیل بره که اینهمه داداش گلیه و از حق نگذریم ژیوارم عموی خوبیه؛دوم اینکه حرصم میگیره از تهدیدا و بی انصافیای اریا میخوام جفت پا.. لااله الاالله ببین با ادم چیکار میکنه😑😂

    ۱ ماه پیش
  • طوبی

    1

    چه بامزه تهدید کردی 😁 آریا حقشهه

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عالی بود واقعا مرسی رایگان هم گذاشتید میخوام از اول بخوانم اخه بعضی جاها متوجه نصبتها نشدم

    ۲ ماه پیش
  • یه غریبه

    3

    عالیه عالیییی موفق باشید تازه عضو شدم بینظیره رمانش

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عالی شماییی قشنگم

    ۳ ماه پیش
  • سودا

    2

    عالی عالی خوب پیش میره جذاب و نفس گیرررر

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    سپاسگزارم گلممم

    ۳ ماه پیش
  • دینا

    3

    خوشم اومد ژیوار آریا رو با گاو مقایسه کرد ولی حسم میگه نمی تونن حریفش بشن چند شنبه ها پارت داریم؟

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم هر روز توکل بر خدا پارت داریم بجز جمعه

    ۳ ماه پیش
  • هانی

    2

    ببین آریا حساب کار دستت بیاد لاوین قبلا آدم کشته زیادی جو بگیری و بداخلاقی کنی نفر بعدی تویی ها 🤭

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    از دست شماهااا 😁

    ۳ ماه پیش
  • Hoda

    2

    کارت بیسته نویسنده جووونم بیا و گناه دالممم پارت رو دو تا کن در روز البته میدونم سخته نوشتن منم پرورررررر🫣🫣🫣🫣

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلمی شمااا

    ۳ ماه پیش
  • Hoda

    3

    بیایید یه دور مرور کنیم لاوین بهش دست درازی شده رحیم شوهر مادرش بوده باباش ریوان بوده اما عموش عموش نیست برادر شوهر ننه شوهر کشته رحیم این وسط چکاره بوده کمککککک لیدا جون هنگ کردم تازه به همه اینا مهمون خونه شون کیه که امشب داره خودشو براش خوشگل میکنه لیدا جون پارت بده لطفااااا

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    دیدی چند پارت اومدی جلو متوجه شدی یکم باید حوصله کنی 😁

    ۳ ماه پیش
  • Hoda

    3

    کلا قصه ده تا بیشتر معما داره یعنی خانم مارپلی شما😚 یعنی نویسنده جونم یه جوری فکرم برای حل کردن معماهات پیچیده که در حال ریکاوری مغزم 😬😒🫣🤔🫥🤓🤓🤓🤓 این منم وقتی نمی تونم سر در بیارم

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمممم ریلکس کن 😁

    ۳ ماه پیش
  • م

    4

    بگو نمی خوای باز مثل الان کم بیاری،دیگه مرض داری با یادآوری خاطرات خودتو زجر می دی 😏🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    رفتار انسانها از هم متناقضه دیگه

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر

    6

    قلمتون حس میشه زمان خوندن یه جوری که انگار خود آدم جای لاوینه و اضطراب داره ممنونمم عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمییی شماا

    ۳ ماه پیش
کپی شد!