پارت بیست و هشتم :

پشت میز کارم نشسته بودم. خیره به پرونده‌های باز روی میز، اما ذهنم درگیر کلاف سردرگم زندگی‌ام بود؛ میان چشمان پر از درد رها و نگاه سرزنش‌گر اقاجون سکوت سنگین اتاق با صدای ناگهانی زنگ تلفن همراهم شکست.
نگاهی به صفحه انداختم. شماره متعلق به همسایه ی طنین بود. با دلهره‌ای که ناگهان به جانم افتاده بود، دکمه اتصال را زدم: «بله؟»
صدای سراسیمه، خفه و آمیخته با گریه‌ی او از پشت خط، بند د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!