پارت بیست و ششم :

با خشمی که تمام وجودم را به آتش کشیده بود، درِ را با ضربه‌ای محکم باز کردم. کوبیده شدن در به دیوار، سکوت سنگین خانه را در هم شکست. رها و آن مرد غریبه، مثل جن‌زده‌ها از جا پریدند. رنگ از رخسار رها پریده بود و چشمانش از وحشت گشاد شده بود. اما من فرصتی برای نگاه کردن به چشمان لرزان او نداشتم. تمام نفرتم را در مشت‌هایم جمع کردم و با چند گام بلند، خودم را به مرد رساندم.
یقه‌ی کتش را با دو دس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!