پارت بیست و پنجم :

#حامی
کیسه‌های پلاستیکی خرید، رد عمیق و دردناکی روی انگشتانم انداخته بودند، اما سنگینی آن‌ها در برابر بار سنگینی که این روزها بر روح و روانم حس می‌کردم، هیچ بود. هوای دم‌کرده‌ی عصر پاییزی، سینه‌ام را می‌فشرد. تمام مسیر رسیدن به خانه‌ی رها را با ذهنی آشفته و درگیر طی کرده بودم. حرف‌های پدرم، مثل پتکی مدام بر سرم فرود می‌آمد. می‌دانستم که او بیکار ننشسته و برای دور کردن رها از زن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️