پارت بیست و یک :

خشکم زد. دستم که حلقه را نگه داشته بود، در هوا معلق ماند. با التماس و صدایی که به زحمت شنیده می‌شد گفتم: «خواهش می‌کنم طنین... چرا با من این‌کار رو می‌کنی؟»
طنین جعبه‌ی حلقه را به طور کامل از خود دور کرد و با قاطعیت و دردی عمیق گفت: «نمی‌شه... دیگه نمی‌شه حامی خراب شد... همه چی تو این خونه با رفتن آقاجون دفن شد. برو بیرون و بیشتر از این آزارم نده...»
اتاق دوباره در سکوتی مرگبار و صدای ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!