پارت سی و دوم :

با برخورد داغی لب‌هاش به پوست گردنم، راه گلوم باز شد و انگار تازه تونستم از اعماق وجودم عربده بزنم...
اون داشت بامن چیکار می‌کرد؟!
چیکار می‌کرد...
انقدر جیغ زده بودم که طعم خون رو توی دهنم احساس می‌کردم.
گلوم می‌سوخت، اما درد و سوزش قلبم در مقابل سوزش گلوم، هیچی نبود...
با کف دستم ناگهان به صورتش چنگ انداختم که عصبی شد و مچ دستم‌و اسیر دست‌های کثیفش کرد:
- د ببند اون ده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    1

    ازت متنفرم مهراب، متنفر، بدترین بلای ممکن رو سر آشوب آورد، بدترین اتفاقی که میتونه واسه یه نفر بیفته، امیدوارم زودتر تقاص کاراشو پس بده

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم بعضیا چجوری طرفدارشن‌...

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    مهرابب ازت متنفرم وایی آشوب بدبخت شد واقعا یعنی چی آخه ای بچم عرفان وایی خدا وقتی اون بلا سر آشوب اومد یه لحظه واقعا بغض کردم مهراب اگه یک روز به عمر مونده باشه اگه یه روزی تو رو یا آدمی مثل ترو دیدم مطمئن باش می کشمت آنقدر که من حرص خوردم مو هام سفید شد مرسی حدیث واقعا باحال بود💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جاست عرفان🫠🥺پسر به اون ماهی رو نمی‌دونم چرا به مهراب می‌فروشن بعضی از بچه‌ها

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    والا عرفان به این خوبی مهراب چیه دیگه😒💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی مهراب بدترین کاری که میشد در برابر یه دختر کرد رو با آشوب کرد ولی من بچم آشوب رو میشناسم میدون کاری می کنه که مهراب تاوان کارش رو بده من اول از مهراب خوشم می اومد اما با این کارش ازش متنفر شدم من فقط عرفان رو دوست دارم والسلام نامه تمام💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بدترین و وحشتناک‌ترین ضربه💔

    ۴ هفته پیش
  • رعنا

    0

    حدیث امیدوارم آخر این رمان عاشق شدن آشوب به مهراب نباشه. چون کلا دیگه به عنوان نویسنده قبولت ندارم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون از اینکه انقدر رک هستید🫣😂❤️

    ۱ ماه پیش
  • رعنا

    0

    خواهش عزیزم 😁 من یه مقدار رو *** و اینا حساسم مخصوصاً وقتی دختره قدرتی نداره تا ثابت کنه یا پسره هوشیاره و به عنوان تحقیر و لذت این کارو میکنه و بعدشم نه تنها پشیمون نیست بلکه به عنوان افتخار میشناستش

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه‌مون حساسیم جانم🙃این مسئله یه مسئله مهم و حساسه که من سعی کردم توی رمان بیارمش برای آگاه‌تر کردن دخترای قشنگ‌مون که حواس‌شون بیشتر به خودشون و قشنگی‌هاشون باشه. آشوب هم امیدوارم بزودی بتونه این گناه وحشیانه‌ی مهراب رو ثابت کنه

    ۱ ماه پیش
  • دیانا

    0

    وای. باورم نمیشه مهراب چی کار کرد. الان فهمیدم منظور اون حریم خصوصی که کفتی چی بود. در حال حاضر جوری از مهراب متنفرم که هیچ چیزی نمیتونه نظرم و برگردونه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بدترین کار ممکن رو کرد💔ولی خب نمی‌دونم چرا همچنان خیلیا طرفدارشن

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    دقیقا. بدترین کاری که میشد با یه دختر کرد رو مهراب با اشوب کرد:)

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله :)

    ۲ ماه پیش
  • برفین

    0

    رمان قبلی دیر رسیدم دادین پوریا رو رفت با اینکه اولین نفر خودم گفتم مظلومه ولی بردنش ولی مهراب دیگه مال خومه پس پی *** من نباشین

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخه چرااااا مهراب؟! واقعاً از کدوم قسمتش خوش‌تون میاد؟😂نمی‌فهمم

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    1

    اهم مهراب اخوی؟ این چ کار زشتی بود کردی؟ تو کراش ی ملتی از وجنات رفتارت الگو برداری میشه عزیزم 👀

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بالاخره یه فن پیدا شد پس

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    باور کنم فن مهراب کمهِ؟👀😂 من مطمئنم این بچه بچه خوبی میشه.

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    بچم الانم خوبه🙃

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شما عینکِ خوبی زدی عزیزدلم😁وگرنه درحال حاضر اصلاً خوب نیست

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    برا بقیه بد باشه برا من خوبه درسته نامردی کرد و به آشوب *** کرد ولی خب بازم من فنشم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توئم مطمئن نباش زیاد، ممکنه متنفر بشیم ازش🤌🏻

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    بقیه متنفر باشن ولی من بیشتر خوشم میاد ازش

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    فقط کمی تاکید میکنم کمی شیطان صفته همین

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کمیییی🤌🏻

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اره کمیییییییی

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله بله منم توصیه می‌کنم به همین زودیا هیتر مهراب نشن، با اینکه مهراب بدترین و کثیف‌ترین ضربه رو به آشوب زد، اما..‌.

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    هر آدمی در گذشته خطاهایی کرده چه اشتباه بزرگ چه کوچیک

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این دیگه انتهای خطا بود..

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    درسته اشتباه خیلی خیلی بزرگی بود ولی ممکنه پشیمون بشه

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    😂👀از الان بگمممم مهراب کراش منِ خوب شد نیایید بگید شما کراش زدینا

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قبل از تو رزروش کردن😂✨🤦🏻

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    شکست عشقی؟ حالا سوگلی میشه اشکال نداره اولویت مهم نیست کیفیت رابطه مهمِ من با روحیه شرور مهراب کنار میام

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کنار بیاین باهم🤌🏻

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    بلاخره لاشی پسند بودنم ی جا بدردم خورد👀😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    استغفرالله توبه کن

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    استغفرالله 🫣

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    ایییییی نفس کش 🗡

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    زن حدیث با من کنار بیا 👀تو خودت زن یکی دیگه ای.... نون منو آجر نکن مهراب مال من باشه... 😂من رمان قبلی هم دیر رسیدم پوپو برداشتن بردن.

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دلم واسه پوریا تنگید🥲💔

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    پوریا جونم چقدرررر من این بشر دوست داشتم.🥲 ناگفته نماند که هرچقدر پوریا دوست داشتم با ارسلان زاویه داشتم.😂 آخراش دلم باهاش نرم شد.

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الان هم ممکنه همینطور بشه و آخرسر با مهراب اوکی بشید 🫠

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    👀😂منن الانم با فقط مهراب اوکیم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم چی بگم😂

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    هعی 🥲💔❤️ 🩹

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    🤣🤣🤣🤣 تو عرفانو ببر😑

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان که از مهرابم سرتره :) واسه خودم اصلاً

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    شوهر من زن یکی دیگه شد😕🤣

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    ن حاجی من لاشی پسندم عرفان خیلی خوبه😂😂😂دلمو میزنه با مهراب بیشتر بهم خوش میگذره

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من لفت د گروپ

    ۲ ماه پیش
  • ماهلین

    0

    این وسط همه نگران آشوبن ولی عرفان بچم مث یه برادر بزرگتر غیرتی زخم عمیق تری خورده:)) همخون نیستن اما مث یه برادر واقعیه.. احساس میکنم مهراب ازین شخصیتایی داره تو گذشته یه درد عظیم و عمیقی رو تجربه کرده که الان اینجوری پست و عوضی شده..آشوبِ قشنگم:))

    ۳ ماه پیش
  • مری

    0

    بیشتر میخوره بهش جن باشه پسره😶 🌫️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعاً دیدن اون صحنه واسه عرفان گرون‌تر تموم شد.‌..راجع به مهراب هم؛ صبور باشید، بزودی مشخص می‌شه همه چیز🤌🏻

    ۳ ماه پیش
  • مری

    0

    خرجش فقط یه بسم الله هست بگو یارو غیب میشد می رفت💀

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فعکر نکنم

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    واقعا خیلییییی مسخره ست اخه اینجوری یهویی با یه دیدار؟؟ چیکار کردی آشوب احمق

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی مسخره‌ست؟🧐هدفش از اول همین بود که بهش رسید

    ۳ ماه پیش
  • ابی

    1

    فکنم اخرکاری مهراب عاشق آشوب یا خواهرش بشه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بعید می‌دونم عشقی درکار باشه

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    دست و دلم به خوندن ادامه نمیاد...گیریم مهرابم آتیش زدی که حقشه.آب رفته باز آید به جوی؟🥲چقدر تلخ این پارت چقدررررر

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته...چیزی که آشوب از دست داد دیگه هیچوقت برنمی‌گرده، اماااا شک نکن مهراب جواب این بلاهایی که سر آشوب آورد رو خواهد گرفت🙃

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    بلا ملا سرش نیاریااااااا🥺

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید آوردم

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    نههههه نیاریااااااا

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم حالا ببینم چی می‌شه

    ۳ ماه پیش
  • رها

    0

    به به دوباره هیجان تو راهه پس.من این کدهایی که داری میدی رو دوست دارم :))

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😉🩷

    ۳ ماه پیش
  • نیلو

    0

    پارت جدید کی میاد تحمل ندارم😭😭

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ۲۳:۲۰ عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    0

    این پارت چه تلخ بود😥

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اوهوم 🥲

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    0

    نظرمنو برداشتی؟ راجبه حدسم؟؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جانم؟!

    ۳ ماه پیش
کپی شد!