راز قلبم به قلم سارا بایمانی
پارت سیزده :
بوی تند و تهوعآور کافور و مواد ضدعفونیکننده، مثل یک تودهی سمی راه نفسم را بسته بود. روی صندلیهای پلاستیکی و یخزدهی راهرو نشسته بودم و نگاهم، بدون هیچ پلکزدنی، روی سطل آشغالِ فلزی و رنگوپریدهی روبهرویم قفل شده بود. در آن لحظات کشدار و شکنجهآور، ذهنم کاملاً از کار افتاده بود. همهچیز در سرم به یک معادلهی بیرحمانه و تاریک تبدیل شده بود؛ احتمالِ زنده بودن طنین خیلی پ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
