پارت چهارده :

دنیا دور سرم چرخید. زانوهایم سست شدند.
آقا جون دستش را روی قفسه‌ی سینه‌اش گذاشت؛ انگار قلبِ خودش هم تابِ تحملِ این فاجعه را نداشت. با قدم‌هایی سنگین به سمت سکوی سیمانی کنار باغچه رفت و روی آن آوار شد. با حرص و عجزی که تا به حال از او ندیده بودم، نالید: «دکتر می‌گه احتمالاً بعد از تجاوز، آوردنش جلوی بیمارستان ولش کردن... اونم رگشو زده. خدایا... این چه بلایی بود...»
دیگر چیزی نمی‌شنید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!