پارت یازده :

به دنبال رها، با قدم‌هایی که روی کف‌پوش چوبی ویلا صدای سنگینی داشت، از تاریکیِ نسبیِ راهرو گذشتم و وارد سالن پذیرایی شدم. نورِ زرد و بی‌جانِ لوستر، فضای سالن را روشن کرده بود. حسام روی مبل راحتی سه‌نفره، با حالتی حق‌به‌جانب و شاید کمی مضطرب، لم داده بود. با ورود ما، نگاهش بین من و رها چرخید. انتظار داشت چهره‌ی من درهم‌شکسته یا شرمسار باشد، اما با دیدن چهره‌ی آرام و قدم‌های مصمم رها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️