پارت نهم :

نوا هم لبخند زد و دست به سینه شده همانندِ حافظ پا روی پا انداخت. رو چرخانده به راست و آشپزخانه‌ی انتهای سالن که درونش خدمتکار مشغولِ کار بود و سپس او را مخاطب قرار داد:


- عمو هنوز برنگشته؟


دختر زبانی روی لبانِ برجسته‌اش کشید ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!