زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و دوازده :
تعریفهای امیرعلی میتوانست مهر تأییدی بر شنیدههایش بزند.
- تب تند عاشقیشون روز به روز داشت سرد میشد، آخه حسام یه پسر دانشجویی بود که نمیتونست زیاد بدون پول پدرش دووم بیاره، همین باعث شد کارشون به اختلاف بکشه.
اینجای حرفش مکث کرد و پلک روی هم گذاشت.
- صدف دنبال وسیلهای بود که به بلندپروازیهاش برسه، مرد دیگهای رو برای زیادهخواهیهاش انتخاب کرد.
- و اون فرها
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0ممنونم بابت پارت عزیزم ،، من خیلی دوست دارم حسام به زندگی برگرده و با بانو رفتار درستی داشته باشه
۴ ماه پیشZزهرا
2تو رو خدا یه ارامشی به این داستان بدین الان نمیدونی طرف کدومشون باشی همشه شون یه جای کارشون میلنگه 😔😔😔ممنون بابت پارتها عزیزم🙏💯🌱😘
۴ ماه پیشفخری
1سپاس فراوان لیلا جون دست گلت درد نکنه عالی بود قلم زیبات مانا💕💕💕💕💕💕
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مبینا
0دستت درد نکنه نویسنده جان